167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • بد هوا گرم بدانسان که چو گرامازدگان
    باد هر دم سر و تن شستي در آب شمر
  • رويشان زرد چو ني گشته و شيرين لبشان
    همچو يک تنگ شکر گشته در آن ني مضمر
  • تا به کي در پرده گويم روز مولود نبي است
    کاوست اندر پرده هم خود پردگي هم پرده دار
  • نار و جنت بود در بطن مشيت مختفي
    کاو گروهي را به جنت برد قومي را به نار
  • آنکه هر وصفي که گويي در حقيقت وصف اوست
    راست پنداري سخن با نعت او جست انحصار
  • آنکه جامه قدرتش را در ازل نساج صنع
    از مشيت رشت پود و از حميت بافت تار
  • آيت والنجم را آن لحظه بيني کز هوا
    در جهد پيکان او بر خود خصم بد شعار
  • در بهاران باغ ديدستي که بار آورده سرو
    سرو قد او نگر باري که باغ آورده بار
  • گر چنين رويي به شب در مجلسي حاضر کند
    شمع بي پروا زند خود را برو پروانه وار
  • وز قفاي او عجوزي ديو خوي و زشت روي
    کز بني الجان مانده در دوران آدم يادگار
  • آن گه به صدق پنهان چون دال به لانه
    وين گه به قراب اندر چون تنين در غار
  • از سر دوش دو ضحاک در آويخت دو مار
    کان دو مار از همه آفاق برآورد دمار
  • معني امر کن به تو اين بود در نهان
    کاي بوده جنبشي کن و نابوده را بيار
  • نقش دو کون راکه نهان در وجود تست
    بيرون کشم چو گوهر از آن بحر بي کنار
  • تو عکس ذات حقي و حق عاکس است و نيست
    فرقي در اين ميان بجز از جبر و اختيار
  • با اويي و نه اويي و هم غير او نيي
    کاثبات و نفي هست در اينجا به اعتبار
  • زيرا که هر چه بود نهان در دو حرف کن
    هم بر سه حرف نام تو جستست انحصار
  • نتوان شکار کرد در آن کعبه اي عجب
    کاين کعبه روز و شب دل دانا کند شکار
  • ني ني ز هوش و عقل ما را گريز نيست
    کاين هر دو لازمست در مدح شهريار
  • عقرب همه زهر آرد و آهو همه نافه
    در چشم تو و زلف تو بر عکس بود کار
  • در قلعه گشايي چه به رنگ و چه به نيرنگ
    من کلک به کار آرم و تو طره طرار
  • اي طره و چهر تو يکي نار و يکي مار
    بي نار تو در نارم و بي مار تو بيمار
  • روي تو به موي تو چو در غاليه سوسن
    موي تو به روي تو چو بر آينه زنگار
  • چهرم همه زرخيز و سرشکم همه در ريز
    وين زر و گهر را نبود نزد تو مقدار
  • زر را نکند جز تو کسي خاک صفت پست
    در را نکند جز تو کسي خار صفت خوار