167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • هميشه تاکه رسن تاب از پس آيد پيش
    که تا رسن را آرد ز حلقه در چنبر
  • جز خشکي لب وتري ديده خصم او
    در بحر و بر نصيب نيابد ز خشک و تر
  • گفتم تو آفتابي و خوبان شعاع تو
    در شرق و غرب از ره وصل تو پي سپر
  • تو چون گداي کاهل جاهل نشسته يي
    بر در خموش و خانه خدا از تو بي خبر
  • شيئي اللهي بزن که بر آيد ز خانه بانگ
    يا اللهي بگو که گشايند بر تو در
  • الحق خجل شدم که به تحقيق هر چه گفت
    حق بود و حرف حق را در دل بود اثر
  • تا جن و انس و وحش و دد و دام مي کنند
    در بر و بحر نعت خداوند دادگر
  • به غير چشم من و بخت خواجه زير سپهر
    جهانيان همه در خواب رفته سر تا سر
  • در آن جهان ز فراخي به هر چه درنگري
    گمان بري که جز او نيست هيچ چيز دگر
  • از آن شراب که از دل چو در جهد به دماغ
    سپيد مغز بتوفد به رنگ سرخ جگر
  • چو رنگ باده دويد از گلوي او در چهر
    ز روي مهر به سيماي من فکند نظر
  • ز قهر گفت به يک حيلتي که کرد حسود
    ترا که گفت که در کاخ خواجه رخت مبر
  • به کين خصم تو در کان آهن و فولاد
    سزد که ساخته بينند تيغ و تير و تبر
  • مگر ز آتش خشم تو شعله يي ديده
    که در دويده ز دهشت به صلب سنگ شرر
  • هر گه که مرا بيند در کوچه و بازار
    چشمک زند از دور به صد طعنه و تسخر
  • اي سيم چو جان سخت عزيزي تو به هر جاي
    جز در کف شمس الامرا مير مظفر
  • در اين دو سه مه في المثل از جوع بميرم
    با مهر اميرم نبود غم به دل اندر
  • تا بو که ز خاک قدم شاه جهاندار
    در چشم کشم سرمه و بر سر نهم افسر
  • به خانه يي که ز جز وي کسش نبيند روز
    مرا عبور تو در تيره شب فزود عبر
  • ز من سلام رسانش پس از سلام بگو
    به حالتي که کند در دلش ز مهر اثر
  • چه رنج ها که کشد دانه در مشيمه خاک
    بدين وسيله که روزي دهد به خلق ثمر
  • به خيل و راد چو فواره در ترشح آب
    غمين و شاد چو ميخواره از غم دلبر
  • گهي ز بهر طرب جام مل نهم در پيش
    گهي ز روي ادب مدح شه کنم از بر
  • و آن گرزه آتش که زند بر سر عاصي
    آن لحطظه که در قبر نکير آيد و منکر
  • خنجر چه زني بر تن بدخواه که در رزم
    هر موي زند بر تنش از خشم تو خنجر