167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • مدار عقل و هنر بود در فصاحت و نطق
    چو او بمرد تو گفتي برفت عقل و هنر
  • گشاده بود رخش بر جهان دري ز بهشت
    نهفت چهره و شد بسته بر جهان آن در
  • گمان برد حبشي در حبش که چهره او
    همي به فر و بها باج گيرد از قيصر
  • مرغ نيم تا يکي پرم ز بر و زير
    برق نيم تا به کي جهم به که و در
  • چو حسن تربيت گردد قرين با پاکي گوهر
    ز رشحي آب خيزد در زمشتي خاک زايد زر
  • بسي زحمت برد دهقان که در زيرزمين تخمي
    پذيرد بيخ و يابد شاخ و گيرد برگ و آرد بر
  • سواري چون علي بايد که تا يک قبضه آهن را
    نمايد ذوالفقاري اژدها اوبار و ضيغم در
  • چو در تبريز شد لبريز از خون جگرچشمش
    ز حرمان حضور شه چنان کز سرخ مي ساغر
  • به همراه سپه سي توپ رعد آوا که در هيجا
    بتوفد از دهان هر يکي چندين هزار اژدر
  • سپاه شه چو در بسطام شد با خصم رويارو
    غريو توپ رعد آشوب بر گردون شد از اغبر
  • نظام الدوله کردش نام و شاهش داد شمشيري
    که بيني بر نيامش آنچه در کانها بود گوهر
  • مر او را تهنيت گويند بر تشريف شاهنشه
    دل بد خواه او سوزند جاي عود در مجمر
  • قبايي راکه تاري زو اگر در دست حور افتد
    پي تعويذ روح او را نهد بر گوشه معجر
  • چو زيب تن شدش آن جامه گردون گفت در گوشش
    همايون پيکر کش يک جهان جان گيرد اندر بر
  • چو داد اين خبر اعضاي من ز غايت شوق
    در استماع سخن جمله گوش شد چو سپر
  • خداي را چه فزايد ازين که شيطان را
    ذليل کرد و نمود انتقام و راند ز در
  • نه هر که بست لب از آب و نان بود صايم
    نه هر چه جمع شود در صدف شود گوهر
  • ز دجله تا لب جيحون ز طوس تا به ارس
    ز پارس تا در شوشي ز رشت تا ششتر
  • تا صلح و جنگ هر دو بود در ميان خلق
    تا شر و خير هر دو بود قسمت بشر
  • اين عجب نيست به هر خانه که تصوير بود
    گر در آن خانه ملک را نبود هيچ گذر
  • در ازل آدم اگر مدح تو مي کردي گوش
    هيچ کس تا ابد از مام نمي زادي کر
  • ز آب هر جو نوشي کند ز چشمه حديث
    به نزد هر در پويي دهد ز خانه خبر
  • که ديده بحر که در بر همي کند خفتان
    که ديده مهر که بر سر همي نهد مغفر
  • تويي که داري در کاخ لي مع الله جاي
    تويي که داري از تاج لا به سر افسر
  • ز سدره شد به مقامي که بود بيگانه
    در آن مقام تن از جان و جانش از پيکر