167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • نگارا صبح نوروزست و روز بوسه است امروز
    که در اسلام اين سنت به هر عيدي شعار آيد
  • به يادت هست در مستي دو مه زين پيش مي گفتم
    که چون نوروز آيد نوبت بوس و کنار آيد
  • حسين خان مير ملک جم که چون در بزم بنشيند
    نصيب اهل گيتي از يمين او يسار آيد
  • به روز رزم او در گوش اهل مشرق و مغرب
    به هر جانب که رو آرند بانگ زينهار آيد
  • ز شوق آنکه بر مردم کف رادش ببخشايد
    زر از کان سيم از معدن در از قعر بحار آيد
  • من نشسته با نگاري کز لب ميگون او
    در دو چشم من همي رشک شراب آمد پديد
  • بر کفم جام مي ياقوت گون کز عکس آن
    در سر انگشتان من رنگ خضاب آمد پديد
  • داده امشت شاه را يزدان يکي فرخ پسر
    ها شگفتي بين که در شب آفتاب آمد پديد
  • شهريارا تا چنين فرخ پسر دادت خداي
    هر چه بد در غيب پنهان بي حجاب آمد پديد
  • دزدي و يا قرين در صلح يا به کين
    باري که يي چه يي بنماي و بر شمر
  • او داس به کف دارد و من کلک در انگشت
    او تخم به گل کارد و من شعر به دفتر
  • فرداست که در روم به هر بوم ز بيمت
    فرياد زن و مرد کند گوش فلک کر
  • خون شد ز بيم تو جگر خصم از آن شناخت
    دانا که هست خون را توليد در جگر
  • من خنده کنان خيزم و بر روي تو افتم
    چون ماه تو در زير و چو مريخ من از بر
  • از نور تو در پرده اصلاب توان ديد
    ايمان ز رخ مؤمن و کفر از دل کافر
  • رمحش به چه ماند به يکي نخل که ندهد
    در وقعه بجز از سر دشمنش همي بر
  • مسکين نرودش از در جز با دل خرم
    زاير نشودش از بر جز با کف پر زر
  • بحمدالله که از نيروي بخت بي زوال شه
    عدوي ملک و ملت را شکست افتاد در لشکر
  • نهنگي غوطه زن در نيل چون پوشد به تن جوشن
    دماوندي به زير ابر چون بر سر نهد مغفر
  • به خصم از شش جهت راه هزيمت بسته شد آري
    چسان بيرون شود آن مهره يي کافتاد در ششدر
  • باري چه گفت گفت که اين نظم و نثر تو
    چون زر و سيم در همه آفاق مشتهر
  • در راه خدمت تو دو پيکست روز و شب
    بر خوان نعمت تو دو قرصست ماه و خور
  • در راه طاعت تو شب و روز ره نورد
    بر خوان نعمت تو تر و خشک ماحضر
  • آن مي بردش از چپ و اين مي کشد از راست
    مسکين دلکم مانده در اين کشمکش اندر
  • شبيه شمس و قمر بود در شمايل حسن
    چو او بمرد تو گفتي بمرد شمس و قمر