167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • پستان نه و چون پستان پر شير سفيدست
    عمان نه و چون عمان پر در خوشاب است
  • باز اين تويي که از تو گه رزم در هراس
    گودرز و گيو و رستم و گستهم و نوذرست
  • فکر و ذکر اختياري چيست دام مکر و شيد
    کانکه بي مي مستي آرد در پي شور و شرست
  • شير حق آن اژدها را کشت اندر عهد مهد
    لاجرم هر آدمي کاو حيه در شد حيدرست
  • ميرزا آقاسي آنکو وصف روي و راي او
    زانچه آيد در گمان و وصف و دانش برترست
  • حديث عشق مگر رفت بر زبان کسي
    که شور و ولوله در کوي و شهر و بازارست
  • از در چه گنه ديدي و از زر چه خيانت
    کان نزد تو بي قيمت و اين پيش تو خوارست
  • قرص خورشيد که معروف بود در همه شهر
    بسته بر سرو و به جد گويد کان روي من است
  • آنکه بر لب نگذشته ز سخا لاولنش
    در کلام تواش ايدون سخن از لا و لن است
  • وصف زلفم چو کني ساز جدل ساز کند
    گويي از زلف منش در دل کين کهن است
  • سخت پژمانم و غژمانم ازين قوم جهول
    کز در کبر سخنشان همه از ما و من است
  • اگر اين شعر فتد در خور درگاه وصال
    يک جهان نور نثارش به سر از ذوالمنن است
  • از خيال مهتري هر کهتري بي نام و ننگ
    در حدود مرز ايران ساز شور و شر گرفت
  • سوي کرمان زي حسن شد کرد پيغامي گسيل
    با سبک پيکي که در تک پيشي از صرصر گرفت
  • هر يکي را حلقه زن بر گرد خط زلف سياه
    چون سيه ماري که در دم برگ سيسنبر گرفت
  • عقل پندارد که خورشيدست در تاريک ابر
    هر زمان کاو از پي هيجا به سر مغفر گرفت
  • برشد از دوزخ خروش قد کفافي بر سپهر
    بس که در بدر و احد از کافران کيفر گرفت
  • چون به شکل ماه نو از بدر گرديد آشکار
    ماه نو از بدر خود را در شرف برتر گرفت
  • سمند کلک من آن سو ترک ز عرش چميد
    چو در ميان سه انگشت من خرام گرفت
  • عيد آمد و شد باز در خانه خمار
    شاهد به ميان آمد و زاهد ز ميان رفت
  • در مشرب چشم و لب تو باده حرامست
    آن را که کشد جام ز غم خط امان رفت
  • هر گه نگرم کوه تو چون چشمه که در کوه
    بينند که از حسرت آبم ز دهان رفت
  • شاهي که ز عدلش به چرا بي رم و وحشت
    آهو بره در خوابگه شير ژيان رفت
  • آسمان را هست مهر و مهر شه در دست او
    تا ابد از لطف شه کارش بدين دستور باد
  • اي جهانداري که در کرباس جاهت پاسبان
    قيصر و راي و نجاشي و تکين و فور باد