167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان قاآني

  • خوفي که از ديار تو باشد به از امان
    فقري که در جوار تو باشد به از غنا
  • کرمان و زيره بصره و خرما بدخش و لعل
    عمان و در حديقه و گل جنت و گيا
  • به دل گلشن به تن زندان گهي گريان گهي خندان
    چو در بزم طرب رندان ز شور نشوه صهبا
  • تو گويي اهل يک کشور برهنه پا برهنه سر
    چمان در خشکسال اندر به هامون بهر استسقا
  • توجسم شرع را جاني تو در عقل را کاني
    تو گنج کان يزداني تو داني سر ما اوحي
  • اگر لطف تو اي داور نگردد خلق را رهبر
    ز آه خلق در محشر قيامتها شود بر پا
  • الا تا در مه نيسان دمد از گل گل و ريحان
    برويد سنبل از بستان برآيد لاله از خارا
  • روي و لبم هر دو نيک در خور بوسند
    اين من و اينک تو يا ببوس لبم يا
  • مرثيه دانش نه شعر آنکه چو خوانند
    پيچ و خم افتد ز رنج و غصه در امعا
  • گر تير زني بر دل ما زن نه بر آهو
    ور دام نهي در ره ماه نه نه به صحرا
  • ما در تو گريزيم و گريزد ز تو آهو
    او صيد توغافل شده ما صيد تو عمدا
  • گفتي که دزد مخزن شاه است از آن قبل
    کش بود آستين همه پر در و گوهرا
  • در زورقي که دم زني از حزم و عزم او
    او کار بادبان کند اين کار لنگرا
  • عيد شد ساقي بيا در گردش آور جام را
    پشت پا زن دور چرخ و گردش ايام را
  • جاودان ماني و خواني هر صباح روز عيد
    عيد شد ساقي بيا در گردش آور جام را
  • مانم چرا به فارس که نبود در آن ديار
    ني آب و خاک ني شتر و گاو و خر مرا
  • جايي روم که پرتو خورشيد و مه در آن
    بر فرق مي نتابد شام و سحر مرا
  • گر بند بند پيکرم از هم جدا کنند
    اندوه او نمي رود از دل به در مرا
  • کدام ابر شنيدي که فيض يک دمه اش
    دهد به در و گهر غوطه ملک امکان را
  • دو سال و پنج مه ايدون رود که بنده به فارس
    شنوده در عوض مدح قدح نادان را
  • در دولت تو بايد من بنده را که هرشب
    از مي نشاط بخشم اين خاطر حزين را
  • بر فرق او فشانم که زر شش سري را
    در مشت اين گذارم که گوهر ثمين را
  • خصم تو را ز آتش و آب سنان تو
    در آب چشم و آتش دل باد مسکنا
  • ز سعي صدر نامور مهين امير دادگر
    کزو گشوده باب و در ز حصن و از حصارها
  • در ستم شکسته يي ره نفاق بسته يي
    به آب عدل شسته يي ز چهر دين غبارها