167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • مرا در هيچ بزم و هيچ مجلس
    مرا در هيچ درج و هيچ دفتر
  • همه افعال او در جود نادر
    همه آثار او در فضل معجز
  • در دهانش دو تا ستون بخرط
    در دماغش دو چشمه قير به جوش
  • نه چو او در شتاب طبع سفيه
    نه چو او در درنگ رأي حليم
  • که نشسته ست وايستاده به جد
    نثر در سوک و نظم در ماتم
  • آنکه هست او امام در هر باب
    وآنکه هست او تمام در هر فن
  • خنجر درخش گردد در کف دست تو
    چون باره ابر گردد در زير ران تو
  • گر افتد مشکلي در نظم و در نثر
    ز من خواهد زمانه ترجماني
  • فخر و شرف نبيني جز در شمار شاه
    لهو و طرب نبيني جز در شمار گل
  • در رويش اثر کرده دم سرد من امروز
    چونان که دم گرم در آيينه روشن
  • اي مدحت تو فرض و دگر نافلها
    در وصلت تو قافله در قافلها
  • شد در غم لوهور روانم يارب
    يارب که در آرزوي آنم يارب
  • در عشرت و در نشاط امروز اي دوست
    بيرون آيي همي چو بادام از پوست
  • هر در که لبت در صدف گوشم ريخت
    هجران توام ز ديدگان بيرون کرد
  • زد چرخ مرا وليک در زندان زد
    در زندان شير شرزه را بتوان زد
  • در سمج کند مرا و در پيش کند
    پس هر ساعت عذاب من بيش کند
  • گردون شرف و جاه در انگشت تو ديد
    کآن خاتم ناگاه در انگشت تو ديد
  • صد مشتري و ماه در انگشت تو ديد
    کانگشتري شاه در انگشت تو ديد
  • اول گردون ز رنج در تابم کرد
    در اشک دو ديده زير غرقابم کرد
  • در محنت شو خوش و مکن نعمت ياد
    شوتن در ده که داد کس چرخ نداد
  • از زردي روي و گريه اي طرفه نگار
    در روي خزان دارم و در ديده بهار
  • خيره ست در آن کله خرد را ديدار
    ديدار بلي خيره بود در شب تار
  • در گردن تو خورده دو دستم چنبر
    انگشت چو خط روي در يکديگر
  • من در عدم از جود تو موجود شدم
    در دولت تو بر سر مقصود شدم
  • در وصل تو چون دست نگاري رسدم
    در ديده ز غمزه تو خاري رسدم