نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فروغي بسطامي
نظر ز روي تو صاحب نظر نمي بندد
که هيچ کس به چنين روي
در
نمي بندد
ترک مست تو به دست از مژه خنجر دارد
باز اين فتنه ندانم که چه
در
سر دارد
ماه نو
در
فلک از دست غمش شد به دو نيم
خم ابروي تو اعجاز پيمبر دارد
کسي ز فتنه آخر زمان خبر دارد
که زلف و کاکل و چشم تو
در
نظر دارد
آن که يک ذره غمت
در
دل پر غم دارد
اگر انصاف دهد عيش دو عالم دارد
گهي به دير و گهي جلوه
در
حرم دارد
ندانم اين چه جمال است کان صنم دارد
از آن خدنگ تو
در
دل عزيز و محترم است
که ره به خلوت دل هاي محترم دارد
چنبر زلف تو گر نيست به گردون هم چشم
پس چرا گوي قمر
در
خم چوگان دارد
کسي که
در
دل شب چشم خون فشان دارد
بياض چهره اش از خون دل نشان دارد
هر لاله نو رسته که بشکفت
در
اين باغ
داغي به دل از عارض رخشان تو دارد
تاج داران همه خاک
در
آن درويشند
که به سر خاکي از آن خاک سر کو دارد
يقين شد جان سپاريهاي من بر خويش اين گونه
هنوز آن صورت زيبا
در
اين معني شکي دارد
دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد
الحق که
در
اين نکته غلط رفت و خطا کرد
در
مجلس غير آن بت بي شرم و حيا را
ديدم که چها خورد و چها برد و چها کرد
تا غنچه به باغ از دهن تنگ تو دم زد
عطار صبا مشک ختن
در
دهنش کرد
زد به يک تيغم و از زحمت سر فارغ ساخت
رحمتي کرد اگر
در
حق من قاتل کرد
هم ز خاک
در
او سوي سفر خواهم رفت
هم لب خشک به آب مژه تر خواهم کرد
خون دل
در
غم ياقوت لبش خواهم ريخت
ديده را غرقه به خون آب جگر خواهم کرد
گر بوسه اي توان زد ياقوت آن دو لب را
يک عمر ازين تمنا خون
در
جگر توان کرد
در
هر کمين که آن ترک تير از کمان گشايد
دل را هدف توان ساخت جان را سپر توان کرد
از من به کوي محبوب بي قدرتر کسي نيست
کي
در
غم محبت صبر آن قدر توان کرد
اي خوشا رندي که رو
در
ساحت مي خانه کرد
چاره دور فلک از گردش پيمانه کرد
دانه تسبيح ما را حالتي هرگز نداد
بعد از اين
در
پاي خم، انگور بايد دانه کرد
با خيال خط و خال تو دل مشتاقان
مشک
در
دامن و عنبر به گريبان مي کرد
زان دارو درد کهن، پيمانه اي دراده به من
کش خضر
در
ظلمات دن، چون آب حيوان پرورد
صفحه قبل
1
...
6194
6195
6196
6197
6198
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن