167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • نظام عالمي بنهاد يزدان در نظام تو
    به شکر اندر جهان مانده ست هر کس زير وام تو
  • چو اسکندر به پيروزي جهان را گرد بر گردي
    به داد و عدل در گيتي چو نوشيروان سمر گردي
  • در آن کشور که تو خواهي ترا باغ ارم سازد
    چوايوان مداين مر ترا ايوان جم سازد
  • مي اکنون لعل تر گردد که گل رخسار بنمايد
    تو گويي گل همي هر روز در مي رنگ بفزايد
  • ازين سو نسترن باشد از آن سو ارغوان باشد
    بهشتي در ميان باشد بهاري بر کران باشد
  • نگاري با من و رويي نه رويي بلکه ديبايي
    ازين خوشي، ازين کشي، ازين در کار زيبايي
  • اميرا در دل هر کس ترا جايي همي بينم
    دل هر مهتري را سوي تو رايي همي بينم
  • به تو هر راد مردي را تو لايي همي بينم
    نه در گيتي چو تو پيري و برنايي همي بينم
  • نه در شاهي ترا ياري و همتايي همي بينم
    دلت را چون فراخ و پهن دريايي همي بينم
  • يلان را سرخي اندر روي با زردي در آميزد
    بخندد تيغ و از چشمش بوقت خنده خون ريزد
  • پس از فرمان ايزد در جهان فرمان تو بودي
    بقاي اين جهان اندر گرامي جان تو بودي
  • مهتر گو را چو حاتم کهتر و در بان بود
    گر کسي گويد چنو باشد کسي نادان بود
  • نام رادي و بزرگي جز بر او بر ديگران
    از در تحقيق صرف تهمت و بهتان بود
  • بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوي کند
    همچو خر در خرد ماند چون گه برهان بود
  • همه نعيم سمر قند سر بسر ديدم
    نظاره کردم در ناغ و راغ و وادي و دشت
  • به جان تو وبه مهر تو وبه صحبت تو
    که ديده بر کنم ار ديده در رضاي تو نيست
  • سر زلف را متابان سر زلف را چه تابي
    که در آن دو زلف ناتافتگي به تاب ماند
  • من همانم که به من داشتي از گيتي چشم
    چه فتاده ست که در من نتواني نگريد
  • در ايواني که تو خواهي ترا باغ ارم سازد
    چو ايوان مداين مر ترا ايوان و خم سازد
  • ديوان فروغي بسطامي

  • دوش اي صبا از آن گل در بوستان چه گفتي
    کاتش به جان فکندي مرغان خوش نوا را
  • نگارم گر به چين با طره پرچين شود پيدا
    ز چين طره او فتنه ها در چين شود پيدا
  • من از خاک درش صبح قيامت دم نخواهم زد
    که ترسم رخنه ها در قصر حورالعين شود پيدا
  • نشايد توبه کرد از مي پرستي خاصه در بزمي
    که ترک ساده با جام مي رنگين شود پيدا
  • دلم در سينه مي لرزد ز چين زلف او آري
    کبوتر مي طپد هر جا پر شاهين شود پيدا
  • چنان گفتم غزل در خوبي رعنا غزال خود
    که گر بر سنگ بسرايم از آن تحسين شود پيدا