167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • ياد جود تو جسته در همه شهر
    صيت فضل تو رفته در هر حي
  • تا بود آفتاب در دم ظل
    در دم آفتاب يازد في
  • امروز خداوندا در حبس تنم را
    جان در غليانست و تن اندر خفقاني
  • در طبع نکوخواه تو نوري و سروري
    در مغز بدانديش تو ناري و دخاني
  • کنون گشته ام در ثنا عندليبي
    چون من يافتم در پناهت بهاري
  • نه از تو هيچ وقتم در دل مسرتي
    نه از تو هيچ روزم در تن وقايتي
  • گر وصل تو همچون جان در دل نه عزيزستي
    کي عاشق بيچاره در چشم تو خوارستي
  • در مرنجم کنون سه سال بود
    که ببندم در اين چو دوزخ جاي
  • در هر بزمي به مهر نوري
    در هر رزمي به کينه ناري
  • در جمله اگر يک صنمستي چو تو در حسن
    اندر همه عالم سخن آن صنمستي
  • گر نيستمي در هوس و پويه وصلت
    امروز مرا در همه عالم چه غمستي
  • آمد از بيد در لغز ناژو
    بلبل از سرو در معما شد
  • از خوي ابر گل صدف کردار
    در ناسفته در دهان دارد
  • نه چو تو در زمانه ناموري
    نه چو نام تو در جهان سمري
  • رعد کردار در هوا افتد
    از هواي تو در زمان خبري
  • هر تازه گل که بشکفدت در بهار ملک
    در ديده مخالف تو تيز خار باد
  • در طبع نشاطم طمع وصل چنانست
    در باغ دلم باد فراق تو همانست
  • در حوض نگه کن به ميان در نه کناره
    گويي که سپهريست دگر پر ز ستاره
  • در خزو قزو جامه ديباي بهايي
    صد فصل خزان در طرب و راحت بگذار
  • شيرزاد آنکه شير در بيشه
    باشد از بيم او در انديشه
  • از بر آواز در سر افکندست
    به گلو مقنعه در افکندست
  • ماهوک در ميان چو در گردد
    مجلس از خرمي دگر گردد
  • ناگه خروس روزي در باغ جست
    در زير شاخ گل شد و ساکن نشست
  • در هواي من اردل تو دوتاست
    دل من در هواي تو يک توست
  • ور پنهان خانه اي کند مرگ
    در پيشگهش در تو باشد