نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فرخي سيستاني
گاه چون
در
هم شکسته مغفر زرين شود
گاه چون بر هم نهاده تاج پر گوهر شود
روم و چين صافي کند، ياران او
در
روم و چين
نايبي فغفور گردد حاجبي قيصر شود
پيش ايزد روز محشر خسته بر خيزد ز خاک
هر که از شمشير او شد
در
صف دشمن فکار
هر يکي را
در
خور خدمت ثيابي دادخوب
خلعتي کو را بزرگي پود بود و فخر تار
هر نو آيين مرکبي زان کشوري کرده پريش
هر بتي زان صد بت زرين شکسته
در
بهار
بيکزمان
در
و ديوار آن حصار قوي
چو حله کرد و مر آن حله را ز خون آهار
و گر تو گويي
در
شأنش آيتست رواست
نيم من اين را منکر که باشد آن منکر
منات و لات و عزي
در
مکه سه بت بودند
ز دستبرد بت آراي آن زمان آزر
چو بت بکند از آنجا و مال و زر برداشت
بدست خويش به بتخانه
در
فکند آذر
خفيف را سپه و پيل ومال چندان بود
که بيش از آن نبود
در
هوا همانا ذر
تو بشب بيدار و از تو خلق اندر خواب خوش
تو بجنگ خصم و از تو عالمي
در
زينهار
هر که را از جنگجويان
در
قطار آري کني
ز آهن پيچيده و از خام گاو او را مهار
نام تو
در
خور تو، خوي تو اندر خور نام
اينت نامي و خوي ساخته معني دار
در
جهان خذلان ندانم برتر از عصيان تو
يارب اين خذلان ز شهر ما و از ما دور دار
زين به کرگان بر نهادي
در
ميان بيشه شان
اندر آوردي بلشکر گه چو اشتر بر قطار
رسته ها بينم بي مردم و درهاي دکان
همه بربسته و بر
در
زده هر يک مسمار
در
سفر بودي تا بودي و درکار سفر
تن چون کوه تو از رنج سفر گشته نزار
از پرستيدن آن شاه، که
در
ايران شهر
گردني ني که نه از منت او دارد يار
اي خوشا بامي ومعشوق سرودي که
در
آن
نعت آن قد بلند آيد و آن سيمين بر
نو بهار بلخ را
در
چشم من حشمت نماند
نا بهار گوز گانان پيش من بگشود بار
وگر ز راست ستغفار خواهد ايزد ما
من آن کنم که
در
او راست گفته ام اشعار
صد نکته مثل
در
دو سخن با تو بگويد
وين معجزه زو ديدم، صد بار، نه يکبار
يارب چه دلست آنکه
در
او گم شد و ناچيز
چيزيکه به شش روز نهاد ايزد دادار
عطار بکلبه
در
، با عود همي گفت
کاصل تو چه چيزست و چه چيزي زبن و بار
خزان
در
آمد و آن برگها بکند و بريخت
درخت ازين غم چون من نژند گشت و نزار
صفحه قبل
1
...
6182
6183
6184
6185
6186
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن