167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • برتر از کون و مکان کعبه است يعني در گهش
    هشت قصر کاينات از خاک او ملجا زنند
  • گر چه نگرفت از جهان زر، خاک بيزان درش
    توده زر در ره خورشيد زر پالا زنند
  • بگشاي از دلش، اي موسي عهد، آب خضر
    به عصايي که تو را در يد بيضا بينند
  • يا شمال از دم عيسي نفسي بويي يافت
    کز نسيم خوش او در تن من جان آيد
  • جان من در شکر آب و شکر اندر خط شد
    که خطش چون خط يارم شکرافشان آيد
  • تا که مستغرق شوم در قعر بحر بيخودي
    سر بسر دريا شود، ني جوي ماند ني غدير
  • در همه هستي حقيقت نيست هستي غير او
    هر چه هست از هستي او از قليل و از کثير
  • يک سخن گفته دو عالم زآن سخن جان يافته
    يک نظر کرده به آدم گشته در عالم وزير
  • در دم عيسي دميده شمه اي از خلق او
    تا دهد مژده کالا يا قوم قد جاء البشير
  • ز آفتاب مهر خود حمد مرا نوري ببخش
    تا چو ذره در فضاي حمد تو يابم مسير
  • مي بياور ساقيا، تا خويشتن را کم زنيم
    کار خود چون زلف خوبان در هم و برهم زنيم
  • لايق ميدان ما چون نيست نه گوي فلک
    شايد ار چوگان زلف يار خم در خم زنيم
  • جام کيخسرو به کف داريم پس شايد که ما
    دم به دم در بزم وصل يار جام جم زنيم
  • به کام دوست مي مهر دوست مي خوردم
    در آن نفس که ز جان جهان نبود نشان
  • به چشم يار رخ خوب يار مي ديدم
    در آن مقام که مي زيستم به جان کسان
  • روي خود را گفته: ظاهر شو بهر صورت که هست
    پس به عالم در، نداي کن فکان انداخته
  • پيش ازين بي تو جهان چون بود در کتم عدم؟
    هم بر آن حال است حالي همچنان انداخته
  • يک سخن با خويشتن گفته و زان هر ذره را
    در زبان صد گونه تقدير و بيان انداخته
  • تا شود سيراب ز آب معرفت هر دم گيا
    فيض مهرت قطره اي در کشت جان انداخته
  • تا به نور روي تو بيند جمال روي تو
    در دو چشمش نور تو کحل عيان انداخته
  • کي به انوار تو بينم آخر اين ذرات را؟
    باز در کتم تو آري هم چنان انداخته؟
  • آنکه چون من همه کس از دل و جان بنده اوست
    گرچه در خاطر او نيست کسي را خطري
  • در غم هجر تو تنها نه منم، کز ياران
    هر کسي راست به قدر خود ازين غم قدري
  • چو گشتي سر گران زان مي، سبک جان برفشان بر وي
    که در بزم سبک روحان نکو نبود گران جاني
  • به روي او برافشان جان و ديده در ره او باز
    تو را معشوق آخر به که مشتاقي و پژماني