167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • آتش سوزان زده حسامش در هند
    دو دو شرارش رسيده در همه گيهان
  • هزار بحري هنگام بزم در يک صدر
    هزار شيري هنگام رزم در يک زين
  • ور بود در جهم به گوشت چنانک
    کودک شيرخواره در پستان
  • نه چو لفظ تو در دريا بار
    نه چو کف تو ابر در بهمن
  • دولت در خدمت و در مدح تو
    بسته ميانست و گشاده دهن
  • تيغ تو چون برفروزد در ميان کارزار
    مغز بدخواهت بجوشد در ميان استخوان
  • اين روي پر ز دره و در خوشاب گشت
    از آرزوي دره و در خوشاب او
  • شخصش سپهر و خلقش در وي نجوم او
    خشمش اثير و تيرش در وي شهاب او
  • آثار مهر اوست در آباد اين زمين
    تأثير کين اوست چنين در خراب او
  • در طبع تو نگردد هرگز بزرگيي
    کان سعي بخت تو ننهد در کنار تو
  • اي کشتئي که در شکم توست آب تو
    آرام جانور همه در اضطراب تو
  • تابست در و نرگس ما چشم روشنست
    تا چشم تو بريخت برو در ناب تو
  • در بيشه شير ترسان از يوزبان تو
    در که عقاب لرزان از بازدار تو
  • فرزانگان در جود تو آزادگان در شکر تو
    بر پادشاهان حکم تو بر خسروان فرمان تو
  • لاله روياند سرشکم تازه در هر مرحله
    پس بهاري دارد از من در زمستان قافله
  • اندرين سرما ز رنج راندن سخت اي شگفت
    من چنانم در عرق چون کودکان در آبله
  • خرده سيمم نماند از خرج ايشان در گره
    ذره مغزم نماند از بانگ ايشان در کله
  • بر دشت زمرد جنگ سد بسته
    در کوه به تيغ تيز در کرده
  • در صدر نشسته و مي نصرت
    در روي و دماغ تو اثر کرده
  • رفته صيت تو در همه عالم
    مانده مدح تو در همه افواه
  • تا زدم در بهار دولت تو
    دست در شاخه خدمتت ناگاه
  • در بحرها چو ابر گذشته
    در دشت ها چو باد تنيده
  • هست اين تن من در حصار انده
    جان را ز تنم در حصار کرده
  • در باغ نوشکفته بکردي همي نظر
    وز بيم رفته در دم گلخن چگونه اي
  • برافکند بر دوش اين طيلساني
    در آويخت در گوش آن گوشواري