167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • در کار شو کنون، غم کاري بخور، که من
    از کار هر دو عالم بي کار مانده ام
  • کاري بکن، که کار عراقي ز دست رفت
    در کار او ببين که: چه غمخوار مانده ام
  • در راه باز مانده ام، ار يار ديدمي
    با او بگفتمي که: من از يار مانده ام
  • کجايي؟اي ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم
    بيا در من خوشي بنگر، شبت خوش باد من رفتم
  • منم امروز بيچاره، ز خان و مانم آواره
    نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم
  • همي گفتم که: ناگاهي، بميرم در غم عشقت
    نکردي گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم
  • تا چه کردم، چه گنه بود، چه افتاد، چه شد؟
    چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم؟
  • درآ شاد از درم خندان که در پايت فشانم جان
    مدارم بيش ازين گريان، بيا، کت آرزومندم
  • بيا کز عشق روي تو شبي خون جگر خوردم
    ميآزار از من بي دل، که سر در پايت افکندم
  • در خلوتي که ما را با دوست بود آنجا
    گفتم به بي زباني، بي گوش هم شنيدم
  • مطلوب دل در هم او يافتم از عالم
    مقصود من پر غم ز اشيا همه او ديدم
  • آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟
    وآن دولت از کجا که تو بازآيي از درم؟
  • اي طرفه تر که دايم تو با مني و من باز
    چون سايه در پي تو گرد جهان دوانم
  • کس ديد تشنه اي را غرقه در آب حيوان
    جانش به لب رسيده از تشنگي؟ من آنم
  • باري، عراقي اين دم بس ناخوش است و در هم
    حال دلش دگر دم، تا چون شود، چه دانم؟
  • ز گوشه اي غم تو گفت: مي خورم غم کارت
    ز جانبي ستمت گفت: غم مخور که در آنم
  • بگير، اي يار، دست من، که در گردابي افتادم
    که آن را هيچ پاياني نمي بينم نمي بينم
  • عراقي را به درگاهت رهي بنما، که در عالم
    چو او سرگشته حيراني نمي بينم نمي بينم
  • بر در يار من سحر مست و خراب مي روم
    جام طرب کشيده ام، زآن به شتاب مي روم
  • در سر باده مي کنم هستي خويش هر زمان
    خاک رهم، رواست گر بر سر آب مي روم
  • شحنه عشق هر شبي بر کندم ز خواب خوش
    در هوس خيال او باز به خواب مي روم
  • شايد اگر هواي او مي کشدم، که در رهش
    بر سر آب چشم خود همچو حباب مي روم
  • بيخود اگر ز صومعه بر در ميکده روم
    گر تو خطا گمان بري راه صواب مي روم
  • نيست مرا ز خود خبر، بيش ازين که: در جهان
    مست و خراب آمدم، مست و خراب مي روم
  • بسکه ما خون جگر خورديم از دست غمت
    جان ما خون گشت و دل در موج خون انداختيم