167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • چو اندر آب عکس يار خوشتر مي شود پيدا
    از آنروز آب در چشمم مگر بسيار مي آيد
  • شد در سر سوداي رخش دين و دل ما
    بنگر، دل و دين داده به باديم دگربار
  • فريب غمزه ساقي چو بستاند مرا از من
    لبش با جان من در کار و من بي کار اولي تر
  • به يک ساغر در آشامم همه درياي مستي را
    چو ساغر مي کشم، باري، قلندروار اولي تر
  • دلي کز يار خود بويي نيابد تن دهد بر باد
    چنين دل در کف هجران اسير و زار اولي تر
  • عراقي، در رخ خوبان جمال يار خود مي بين
    نظر چون مي کني باري به روي يار اولي تر
  • ز آفتاب مهر بر دل سايه افگن، تا شود
    در هواي مهر روي تو چو ذره مستنير
  • ز وصلت تا جدا ماندم هميشه در عنا ماندم
    از آن دم کز تو واماندم شدم بيمار، دستم گير
  • کنون در حال من بنگر: که عاجز گشتم و مضطر
    مرا مگذار و خود مگذر، درين تيمار دستم گير
  • چو کردي حلقه در گوشم، مکن آزاد و مفروشم
    مکن جانا فراموشم، ز من ياد آر، دستم گير
  • ساقي، ز شکر خنده شراب طرب انگيز
    در ده، که به جان آمدم از توبه و پرهيز
  • در شهر ز عشق تو بسي فتنه و غوغاست
    از خانه برون آ، بنشان شور شغب خيز
  • تماشا مي کند هر دم دلم در باغ رخسارش
    به کام دل همي نوشد مي لعل شکر بارش
  • چه خوش باشد دل آن لحظه! که در باغ جمال او
    گهي گل چيند از رويش، گهي شکر ز گفتارش
  • گهي در پاي او غلتان چو زلف بي قرار او
    گه از خال لبش سرمست همچون چشم خونخوارش
  • چون نبات مي گدازم، همه شب، در آب ديده
    به اميد آنکه يابم شکر از دهان تنگش
  • دلم آينه است و در وي رخ او نمي نمايد
    نفسي بزن، عراقي، بزدا به ناله زنگش
  • کدام دل که به خون در نمي کشد دامن؟
    کدام جان که نکرد از غمت گريبان چاک؟
  • دلم، که خون جگر مي خورد ز دست غمت،
    در انتظار تو صد زهر خورده بي ترياک
  • گرت بيافت در آتش کجا رود به بهشت؟
    و گر چشد ز کفت زهر، کي خورد ترياک؟
  • ز شوق در دل من آتشي چنان افروز
    که هر چه غير تو باشد بسوزد آن را پاک
  • جسم چبود؟ پرده اي پرنقش بر درگاه جان
    جان چه باشد؟ پرده داري بر در جانان دل
  • عقل هر دم نامه اي ديگر نويسد نزد جان
    تا بود فرمان نويسي در بر ديوان دل
  • تا به رنگ خود برآرد هر که يابد در جهان
    شعله اي هر دم برافروزد رخ تابان دل
  • ايندم منم که بيدل و بي يار مانده ام
    در محنت و بلا چه گرفتار مانده ام؟