167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • در لعل توست پنهان صدگونه آب حيوان
    از بي دلي لب من با آن چه کار دارد؟
  • در دل که عشق نبود معشوق کي توان يافت
    جايي که جان نباشد جانان چه کار دارد؟
  • ز جام وصل تو ناخورده جرعه اي دل من
    ز بزم عيش تو در سر خمار مي گذرد
  • ز دل که مي گذرد بر درت بپرس آخر:
    که آن شکسته برين در چه کار مي گذرد
  • درديي در ده، کزين جا دردسر خواهيم برد
    ساغري پر کن، که عزم آن جهان خواهيم کرد
  • سالها در جستجويش دست و پايي مي زديم
    چون نشان ديديم، خود را بي نشان خواهيم کرد
  • دلا، بر من همين باشد که جان در راه او بازم
    اگر آن ماه ننمايد مرا رخسار چتوان کرد؟
  • چو در دام سر زلفش همه عالم گرفتار است
    چرا مژگان کند ناوک چرا ابرو کمان سازد؟
  • خرابي ها کند چشمش که نتوان کرد در عالم
    چه شايد گفت با مستي که خود را ناتوان سازد؟
  • عراقي، بگذر از غوغا، دلي فارغ به دست آور
    که سيمرغ وصال او در آنجا آشيان سازد
  • حجاب ره تويي برخيز و در فتراک عشق آويز
    که بي عشق آن حجاب تو ز ره دشوار برخيزد
  • گر گذشتم بر در ميخانه ناگاهي چه باک؟
    گر به پيران سر شکستم توبه يکباري چه شد؟
  • آورد چو در کار لب و غمزه و رخسار
    جان و دل و چشم همه از کار برآمد
  • بيا، که بهر تو جان از جهان کرانه گرفت
    بيا، که بي تو دلم جمله در ميان آمد
  • بيا، که غير تو در چشم من نيامد هيچ
    جز آب ديده که بر چشم من روان آمد
  • دل شکسته ام آن لحظه دل ز جان برداشت
    که رسم جور و جفاي تو در جهان آمد
  • بيا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز
    به جاي خرقه دل و ديده در ميان آمد
  • خرد از آن ز ره زلف تو پناه گرفت
    که چشم و ابروي تو تير در کمان دارند
  • يا نبد هيچ کس از باده فروشان بيدار
    يا خود از هيچ کسي هيچ کسم در نگشود
  • اي عراقي، چه زني حلقه برين در شب و روز؟
    زين همه آتش خود هيچ نبيني جز دود
  • خرم آن خانه که باشد چون تو مهماني در او
    مقبل آن کشور که او را چون تو سلطاني بود
  • در همه عمر ار برآرم بي غم تو يک نفس
    زان نفس بر جان من هر لحظه تاواني بود
  • چون عراقي در غزل ياد لب تو مي کند
    هر نفس کز جان برآرد شکر افشاني کند
  • نسيم او مگر در باغ جلوه مي دهد گل را
    که آواز خوش بلبل ز هر سو زار مي آيد
  • گر آيد در نظر کس را بجز رخسار او رويي
    مرا باري نظر دايم بر آن رخسار مي آيد