167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • هر که او يک بنده را دل شاد کرد
    حق مر او را در زمان آزاد کرد
  • رو تو او را بين و واصل شو در او
    زآن که غير او نباشد راه رو
  • فکر سر آن کس کند کو را سر است
    خلعت دنيا مر او را در بر است
  • رو تو اي واعظ که چون ايشان نه اي
    تو به معني در مثال آن نه اي
  • در بيان خبر دادن از جلوه ظهور مولوي رومي قدس سره
    عارفي واقف ز اصل هر علوم
  • تا تو را گردد بهشت اين جان و تن
    رو به ايمان باش و در ايمان بمير
  • چون نداري معرفت حسرت بري
    در نصيحت به ترغيب دين و آئين نبي ، و ترک دنيا و ميل به عقبي
  • مرد آن دان کو به من يکرنگ شد
    نه ز دو رنگي به من در جنگ شد
  • نام تو عطار و نام من علي است
    هر که دارد حب من در جان ولي است
  • هر که در خواب است از حق دور شد
    هر که بيدار است او پر نور شد
  • هر که در خواب است از وي دور شو
    هر که بيدار است با او نور شو
  • هر که در خواب است او را برگ نيست
    هر که بيدار است او را مرگ نيست
  • هر که در خواب است او را ديو زاد
    هر که بيدار است او را نيک باد
  • هر که در خواب است او کي ديد روز
    هر که بيدار است او کم ديد سوز
  • تو را گر دين و ايمان پا به جاي است
    تو را حبش ز حق در دين عطايست
  • هر آن کس کو به مکر و حيله يار است
    به آخر گردنش در زير بار است
  • در آن عصر او دو مه مير يمن بود
    به سالي او دو ساعت پيش زن بود
  • در اين چه کار تو اکنون تباه است
    که اين چه بر تو چون قطران سياه است
  • هر آن چيزي که در کل جهان است
    به عرش و فرش و کرسي اش نهان است
  • مر او را در شبان روزي چه سير است
    به سيصد شصت و پنج از دهر دير است
  • ز ثالث تا به عاشر در حساب است
    که بيست و دو هزار و بيست باب است
  • بدان خود را و در خود بين تو او را
    شکن بر سنگ تقوي اين سبو را
  • جوهر الذات عطار

  • توئي الله اينجا در دل و جان
    ز خود بر گوي و هم از خود تو برخوان
  • عيان يار را کل بي نشان ديد
    نه آن کو جسم و جان را در ميان ديد
  • که تا چه بر سر آمد آدم او را
    که بد در حرف کل حق همدم او را