167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • چون اين دل غم کشم وطن در خون ديد
    هر روز ز نو مرا غمي افزون ديد
  • آن دل که دمي بي تو سر جانش نبود
    جان در سر تو کرد و پشيمانش نبود
  • تا زين همه پرده ها که اندر راه است
    يا در تو رسم يا نرسم، کار بسي است
  • انصاف بده که اين دل بي سرو پاي
    در پاي تو سر نهاده سر داده خوش است
  • در عشق تو از بس که جنون آرم من
    از آتش و سنگ، جوي خون آرم من
  • من در شبم ازتو روز مي خواهم، روز
    و افسرده ام از تو سوز مي خواهم، سوز
  • تو در پس پرده با من و من بي تو
    از پرده برون ز شوق تو جان داده
  • آن غم که ز تو بر دل پرخون منست
    کم نيست که هر لحظه در افزون منست
  • گفتم: همه نام و ننگ شد در سر تو
    گفت: اين همه ننگ و نام کي بود ترا
  • گفتم: چه کنم ز پاي در مي آيم
    زان پيش که هر روز به سر مي آيم
  • من در طلب تو و تو از من فارغ
    اين کار عظيم پشت و روي افتاده ست
  • تا کي باشم چو حلقه بر در بي تو
    با اشک چو سيم و رخ چون زر بي تو
  • گر در سخنم با تو سخن را چه کني
    يا درد نو و عشق کهن را چه کني
  • اي دل چو حجاب و پرده در کار بسي است
    خون خور که درين حجاب خون خوار بسي است
  • چون در ره او خرقه و زنار بسي است
    از ديده نهان است که اغيار بسي است
  • و آنان که ز وصل تو سخن مي گفتند
    با خاک يکي شدند و در خون خفتند
  • گه عشق تو چون حلقه در مي بردم
    گاه از بد و نيک بي خبر مي بردم
  • اي بس که دلم بر در تو خون بگريست
    و آواز نيامد ز پس پرده که کيست
  • من گم شده ام، تو گم نيي زانکه دلم
    در هر چه نگه کند ترا يابد باز
  • جان و تن و دين و دل و ملک دو جهان
    در باختم و چيز دگر خواهم باخت
  • گه در عشقت بي سر و پا مي سوزيم
    گه ز آتش صد گونه بلا مي سوزيم
  • گر جو به جوم کني و بر باد دهي
    يک جو نکنم عشق تو کم در دو جهان
  • در شادي و غم چون به غمم شادي تو
    هر غم که به من رسد روا مي دارم
  • اي جان و دلم! گر ز تو غايب گشتم
    هر جا که بدم در دل و جانم بودي
  • در داد ندا که اي ز ما مانده باز
    برخيز ز پيش و خانه با ما پرداز!