167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مختار نامه عطار

  • اي آن که بلي گوي الست از مايي
    در هر دو جهان بلند و پست از مايي
  • از بس که دلم در بن اين قلزم گشت
    يک يک مويش ز شور چون انجم گشت
  • تا کي ز نبود و بود، چون در دو جهان
    گر باشم و گرنه، همه من باشم و بس
  • در عشق مرا عقل شد و راي نماند
    جان نيز ز دست رفت و بر پاي نماند
  • آن راز که پيوسته از آن مي پرسم
    در جان من است و از جهان مي پرسم
  • گه عشق تو در ميان جان دارم من
    گه جان ز غم تو بر ميان دارم من
  • اي آن که درين حبس جهان مانده اي
    در نيک و بد و سود و زيان مانده اي
  • من آنچه منم به سر آن مشغولم
    تو آنچه نه اي تو آن، در آن مانده اي
  • هر سر زده اي ز سر ما آگه نيست
    هر بي خبري در خور اين درگه نيست
  • مي پنداري که در همه کون کسي است
    کس نيست که ديد تو غلط يا هوسي است
  • هم راه تن و هم ره جان او گيرد
    هر ذره که هست در ميان او گيرد
  • سر در ره باز و دست از پاي بدار
    کاين راه به پاي تو به پايان نرسد
  • چون هر چه که هست در تو مي بايد باخت
    سبحان الله! اين چه مقامر خانه ست؟
  • از بس که دلم به بي نشان داشت نياز
    بي نام و نشان بماندم در تک و تاز
  • در باديه اي فتاده ام بي سر و پاي
    راه از پس و پيش مي ندانم چه کنم
  • در گردش اين دايره بي سر و پاي
    يک بي سر و بي پاي چو من بنماييد
  • چون کار جهان با من و بي من يک سانست
    پس من به چه کار در جهان آمده ام؟
  • اي آن که در اين ره صفت انديش نه اي
    بي خويشتني که عالم خويش نه اي
  • چون جوهرتو، به چشم سر نتوان ديد
    در خود منگر که اين نه اي آن که تويي
  • اين دل که بسوخت روز و شب در تک و تاز
    مي جوشد و مي جويد و مي گويد راز
  • گر يک شکن از زلف توام کشف شود
    چه سود که صد شکن دگر در غيب است
  • خون مي گردد دلم به هر دم صد بار
    در راه تو از سنگ، دلي مي بايد
  • در عشق رخت علم و خرد باخته ام
    چه علم و خرد که جان خود باخته ام
  • در گوشه گلخني که پر خوک و سگند
    اين لقمه که آتش به از آن چند خوري؟
  • پر درد به خاک رفت و در عالم خاک
    هم صحبت و هم درد وهم آواز نيافت