167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

اشتر نامه عطار

  • اندر ينجا در شه گم شد ز من
    گم شد از من جان و عمر و دل زتن
  • خودمبين و تو فنا شو هم ز خود
    تا تو خود بيني توي در نيک و بد
  • خسرو نامه عطار

  • چه کرد اين دل که خون شد در برمن
    که اين از چشم آمد بر سر من
  • چو با هم هر دو دلبر دوست بودند
    دو مغز و هر دو در يک پوست بودند
  • همي هر غم که در کل جهان هست
    مرا کم نيست زان و بيش از ان هست
  • چو برما شد در اين خوشدلي باز
    تو ماني و من و صد عيش و صد ناز
  • نه زان رويم من بي روي و بي راه
    که در رويم شود بي روي تو ماه
  • مختار نامه عطار

  • در وصف تو، عقل، طبع ديوانه گرفت
    جان تن زد و با عجز به هم خانه گرفت
  • در جنب تو هر دو کون کي سنجد هيچ
    کانجا که توئي دو کون ويک ذره يکي است
  • هر دل که ز لطف تو نشان يابد باز
    سر رشته خود در دو جهان يابد باز
  • گر با تو به هم دگر نباشد چه بود
    يک ذره به سايه در نباشد چه بود
  • کس نيست که در دو کون ما دون تو نيست
    مستغرق آن حضرت بي چون تو نيست
  • اي پيش تو صد هزار جان يک سر موي
    در قرب تو هفت آسمان يک سر موي
  • چون يک سر موي از دو جهان نيست پديد
    جز تو نبود در دو جهان يک سر موي
  • چون راه نيافت از پس و پيش به تو
    در خويش به صد هزار قرن افزون گشت
  • اي راحت جان و دل!عجب مانده ام
    تو در دل و دل ترا به جان مي جويد
  • پس پرده من مدر که هر جرم که رفت
    سري ست که در پرده ميان من و تست
  • در من نگر، اي هر دو جهان خاک درت
    کز هر دو جهان، دست تهي مي ميرم
  • هر چيز که هست در دو عالم کم و بيش
    از جلوه گري نور اوست اي درويش!
  • چيزي که دمي نه تو در آني و نه من
    کيفيت آن نه تو بداني و نه من
  • آن کي آيد در اسم، شب خوش بادت!
    نه جان بود و نه جسم، شب خوش بادت!
  • صد جامه اگر به ذره اي در پوشند
    انگشت بر او نه که همان است که بود
  • در دريايي که نه سر و نه پا داشت
    هر قطره از او تشنگي يي پيدا داشت
  • هر جان که به نور قدس پيش انديش است
    از خويش برون نيست همه در خويش است
  • در عشق نماند عقل و تمييز که بود
    کلي دل و جان بسوخت آن نيز که بود