167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عطار

  • چون کناري نيست اين غم را ميان دربند چست
    در ميان غمگنان از خون دل پر کن کنار
  • مور را بين در ميان گور آن کس دانه کش
    کز تکبر زهر مي انداخت از لب همچو مار
  • خون دلهاي عزيزان است در دل سوخته
    آن همه سرخي که مي بيني ز روي لاله زار
  • لاجرم هر گل که مي خندد به ظاهر در جهان
    زار مي گريد برو چون خونيان ابر بهار
  • چون زنخدان تو بربندند روز واپسين
    جز ز نخ چبود در آن دم مال و ملک و کار و بار
  • نيستي در پنجه مرگ ار ز سنگ و آهني
    گردتر از رستم و روئين تر از اسفنديار
  • چون بخواهي مرد و جز حق دست گيرت نيست کس
    پاي در نه مردوار و دست ازين و آن بدار
  • در هوا شو ذره وار از شوق حق چون اهل دل
    تا شود بر جان تو خورشيد عزت آشکار
  • حلقه گوشي شو اندر حلقه مردان دين
    حلقه حق گير و سر مي زن برآن در حلقه وار
  • از سر نادانيي گر بنده اي جرمي بکرد
    از سر آن درگذر وز بنده خود در گذار
  • چون با در تو گشت و پشيمان شد از گناه
    وز فعل خويش خيره فروماند و شرمسار
  • به چشم عقل خموشان خاک را بنگر
    اسير مانده و در خاک و خون به زاري زار
  • فصيح در سخن آمد به پيش او آن خم
    که بوده ام تن مردي ز مردمان کبار
  • نفس مزن به هوس در هواي خود که تو را
    دو ناظرند شب و روز بر يمين و يسار
  • شراب شرع خور از جام صدق در ره دين
    که تا ز مستي غفلت دلت شود هشيار
  • به هرزه پرده شناسي شعر چند کني
    که شعر در ره دين پرده اي است بر پندار
  • کسي که ياد کند در دعاي خير مرا
    به فضل خود همه حاجات او به خير برآر
  • بي آب و دانه در قفسي تنگ مانده ام
    پرها زنم چو زين قفس تنگ بر پرم
  • زان چرخ چنبري رسن و دلو ساخته است
    تا سر در آرد از رسن خود به چنبرم
  • هر خون که جوش مي زند از عشق در دلم
    آن خون به وقت نطق شود مشک اذفرم
  • ني ني که بي حساب فلک را گر اختر است
    هم در شب است من ز حسابش بنشمرم
  • آتش تر مي دمد از طبع چون آب ترم
    در معني مي چکد از لفظ معني پرورم
  • بر سر هفتم طبق در من يزيد هشت خلد
    بيش مي ارزد دو عالم پر گهر يک گوهرم
  • چون برون آرم ز خاطر در معني هاي بکر
    از درون طبع منکر ريب و شک بيرون برم
  • گر ببازم با فلک نرد سخن از يک دو ضرب
    زان سخن در ششدرم افتد همي هفت اخترم