نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان عطار
روي تو مهر و مه را
در
زير پر گرفته
با هر يکي به خوبي صد پر و بال کرده
اي هر دهان ز ياد لبت پر عسل شده
در
هر زبان خوشي لب تو مثل شده
اي مه غلام روي تو گشته زحل هندوي تو
وي خور ز عکس روي تو چون ذره
در
کار آمده
اي
در
سرم سوداي تو جان و دلم شيداي تو
گردون به زير پاي تو چون خاک ره خوار آمده
تا چند باشي آخر از حرص نفس کافر
ايمان به باد داده
در
خورد و خواب مانده
بر آتش محبت از شرح اين عجايب
عطار را دل و جان
در
تف و تاب مانده
در
راه تو مردانند از خويش نهان مانده
بي جسم و جهت گشته بي نام و نشان مانده
صد عالم بي پايان از خوف و رجا بيرون
از خوف شده مويي
در
خط امان مانده
جان ها ز يک شراب الست تو تا به حشر
مست اوفتاده بر سر و
در
گل بمانده
پشت کمان شدم قدم تا تو به تير مژه
جان و دلم چون هدف
در
نظر آورده اي
عطار اگر پياده شوي از دو کون تو
در
هر دو کون چون تو نباشد سواره اي
شعله زد شمع جمال او ز دولتخانه اي
گشت
در
هر دو جهان هر ذره اي پروانه اي
اي عجب هر شعله اي از آفتاب روي او
گشتت زنجيري و
در
هر حلقه اي ديوانه اي
نيک
در
هر حلقه او را باز مي بايد شناخت
ورنه گردد بر تو آن هر حلقه اي بتخانه اي
در
درون چاه و زندانش بدان و انس گير
زانکه نه گلشن بود پيوسته نه کاشانه اي
هر که خواهد داد از وصلش سر مويي خبر
در
حقيقت آن سخن داني که چيست افسانه اي
گر جزين چيزي که مي گويم طلب داري دمي
تا ابد
در
دام ماني از براي دانه اي
شبنمي را فهم کي
در
بحر بي پايان رسد
گر نمي فهمش بود باشد قوي مردانه اي
چون رسد آن نم بدو جاويد
در
پي باشدش
تا کند هم چون خودش از فر خود فرزانه اي
آن را که نيست
در
دل ازين سر سکينه اي
نبود کم از کم و بود از کم کمينه اي
چندان شراب ده تو که با منکر و مقر
در
سينه اي نه مهر بماند نه کينه اي
دور از رخ تو زلف تو
در
غارت دلم
بر روي اوفتاد و شکن يافت چند جاي
من تاب مي نيارم تابي ز زلف کم کن
تا کي بود ز زلفت
در
دل فتاده تابي
پاي به ره
در
نه و ز کار مکش سر
زانکه چو شد عمر وقت کار نيابي
ز پي تو پاک بازان به جهان
در
اوفتادند
چه اگر ز زلف بويي به همه جهان فرستي
صفحه قبل
1
...
6152
6153
6154
6155
6156
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن