167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • يکي نيابد جز در سر مبارز جاي
    يکي نگيرد جز در دل دلير مقام
  • بي نام تو در هيجا بران نبود تيغ
    بي ياد تو در مجلس گردان نبود جام
  • در خدمت تو نيز شکستم ندهد عزل
    در دولت تو بيش گرانم نکند وام
  • در پيشگه دولت بالش نه و بنشين
    در بزمگه رامش دامن کش و بخرام
  • گرازان به زير من اين نرم و گرم
    که در حمله تندست و در زخم رام
  • همچو در دو ديده هست فراخ
    مر مرا در رايگان قلم
  • چند از پي وصل در فراق افتم
    وهم از پي سود در زيان بندم
  • در خور بودم اگر دهان بندي
    مانند قرابه در دهان بندم
  • نه دل سبکم شود در انديشه
    هرگاه که در غم گران بندم
  • در سبق دوندگان فکرت را
    بر نظم عنان چون در عنان بندم
  • از تو زيباتر نيايد در جهان صاحب بلي
    از تو والاتر نباشد در زمين مهتر نعم
  • تا بود بي قدر دايم در مسلماني شمن
    تا بود در پيش ايزد خار جاويدان صنم
  • نه به جود تو در عطا حاتم
    نه به بأس تو در وغا رستم
  • در مجلس نعم ز تو گردد توانگر انس
    وحش از تو رونق يابد در موقف نعم
  • جاه تو را هزار شرف در يکي شرف
    راي تو را هزار نعم در يکي نعم
  • نساختندي در تن چهار دشمن ضد
    اگر نگشتي مهر تو در ميانه حکم
  • يک چند کشيد و داشت بخت بد
    در محنت و در بلاي الوانم
  • در خون چه کشي تنم نه زوبينم
    در تف چه بري دلم نه پيکانم
  • نقصان نکنم که در هنر بحرم
    خالي نشوم که در ادب کانم
  • در ظلمت و عدل روشن اطرافم
    در زحمت و شغل ثابت ارکانم
  • در دوستي من عجب بماني
    در چرخ همي من عجب بمانم
  • چو آفتاب حسامت در آيد از در هند
    ز خون نماند اندر تن عدوي تونم
  • چون در به زير پاره الماسم
    چون زر پخته در دهن گازم
  • روي سفر نبينم و از دانش
    گه در حجاز و گاه در اهوازم
  • ابرم که در و لؤلؤ بفشانم
    چون رعد در جهان بود آوازم