167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان عطار

  • هرگه که شرح رويت عطار پيش گيرد
    کام و لبش ز معني پر در و گوهر آيد
  • به هواداري گل ذره صفت در رقص آي
    کم ز ذره نه اي او هم ز هوا مي آيد
  • کو آتشي که بر وي اين خرقه را بسوزم
    کين خرقه در بر من زنار مي نمايد
  • اندر ميان غفلت در خواب شد دل من
    کو هيچ دل که يک دم بيدار مي نمايد
  • چون تفاوت نيست در پيشان معني ذره اي
    کس نگشت آگاه تا چون اين و آن آيد پديد
  • باز کن چشم و ببين کز بي نشاني چشم را
    نور با آب سيه در يک مکان آيد پديد
  • راست که سلطان عشق خيمه برون زد ز جان
    يار در اندر شکست عقل دم اندر کشيد
  • چه گويم جمله را در پيش راهي بس خطرناک است
    دلي از هيبت اين راه بي تيمار بنماييد
  • چنين بي آلت و بي دل قدم نتوان زدن در ره
    اگر مردان اين راهيد دست افزار بنماييد
  • گفتم اي جان شدم از نرگس مست تو خراب
    گفت در شهر کسي نيست ز دستم هشيار
  • گفتم اين جان به لب آمد ز فراقت گفتا
    چون تو در هر طرفي هست مرا کشته هزار
  • در پس پرده شد و گفت مرا از سر خشم
    هرزه زين بيش مگو کار به من بازگذار
  • نقش تو در خيال و خيال از تو بي نصيب
    نام تو بر زبان و زبان از تو بي خبر
  • چند غم جهان خوري، چيست جهان، خرابه اي
    ما همه در خرابه اي، مست و خراب اي پسر
  • وصف تو گر فريد را، ورد زبان همي شود
    آب شود ز رشک او، در خوشاب اي پسر
  • چون به جز تو ننگرم من در دو کون
    تو به من نيز آخر اي جان درنگر
  • آن در که به روي همه باز است نگارا
    چون بر من بيچار فراز است چه تدبير
  • بر مجمر سوداي تو همچون شکر و عود
    عطار چو در سوز و گذار است چه تدبير
  • مرغ توام به دست خودم دانه اي فرست
    زين بيش در هواي خودم بال و پر مسوز
  • در عشق روي او ز حدوث و قدم مپرس
    گر مرد عاشقي ز وجود و عدم مپرس
  • چون تو بدين مقام رسيدي دگر مباش
    گم گرد در فنا و دگر بيش و کم مپرس
  • يک ذره سايه باش تو اينجا در آفتاب
    اينجا چو تو نه اي تو ز شادي و غم مپرس
  • در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن
    تو به يکي زنده اي از همه بيزار باش
  • چون مشک و جگر ديد او در ناک دهي آمد
    ناک از چه دهد آخر خاکي شده عطارش
  • يا چون زن کم دان شو يا محرم مردان شو
    يا در صف رندان شو يا خرقه ز سر برکش