نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان عطار
گشت فريد
در
رهت سوخته همچو پشه اي
زانکه ز نور شمع تو ره به عيان نمي کشد
عاشق که به صد زاري
در
عشق تو جان بدهد
خصميش کند جانش گر از کفن انديشد
مستغرقي که از خود هرگز به سر نيامد
صد ره بسوخت هر دم دودي به
در
نيامد
که سر نهاد روزي بر پاي درد عشقت
تا
در
رهت چو گويي بي پا و سر نيامد
آنها که
در
هواي تو جان ها بداده اند
از بي نشاني تو نشان ها بداده اند
من
در
ميانه هيچ کسم وز زبان من
اين شرح ها که مي رود آنها بداده اند
آن لحظه که پروانه
در
پرتو شمع افتد
کفر است اگر خود را بالي و پري داند
برخاست ز جان و دل عطار به صد منزل
در
راه تو کس هرگز به زين سفري داند
ور کسي را با تو يک دم دست داد
عمر او
در
هر دو عالم آن بماند
جانا ز مي عشق تو يک قطره به دل ده
تا
در
دو جهان يک دل بيدار نماند
مي نوش چو شنگرف به سرخي که گل تر
طفلي است که
در
مهد چو زنگار نهادند
هر دو عالم تخت خود بينند از روي صفت
لاجرم
در
يک نفس از هر دو عالم بگذرند
زلف
در
پاي چرا مي فکند زانکه کمند
شرط آن است که از زير به بالا فکند
چون جشن ساخت بتان را چو خاتمي شد ماه
که بو که خاتم مه نيز
در
ميان فکند
به پيش خلق مرا دي بزد به زخم زبان
که تا به طنز مرا خلق
در
زبان فکند
ترکم آن دارد سر آن چون ندارد چون کنم
هندوي خود را چنين
در
پا از آن مي افکند
همچو دف حلقه به گوش او شدم با اين همه
بر تنم چون چنگ هر رگ
در
فغان مي افکند
چون ذره هوا سر و پا جمله گم کنند
گر
در
هواي او نفسي بي خطر زيند
گر جمال جانفزاي خويش بنمايي به ما
جان ما گر
در
فزايد حسن تو کم کي شود
در
عشق تو جانم که وجود و عدمش نيست
داني تو که چون است نه معدوم و نه موجود
مي گفت هر که دوست کند
در
بلا فتد
عاشق زيان کند دو جهان از براي سود
هر که
در
حال شد از زلف پريشانت دمي
حال او چون سر زلف تو پريشان آيد
ماند عطار کنون چشم به ره گوش به
در
تا ز نزديک تو اي ماه چه فرمان آيد
چه جاي وهم و فهم است کاندر حوالي تو
نه روح لايق افتد نه عقل
در
خور آيد
هر کو ز ناتمامي از تو وصال جويد
در
عشق تو بسوزد از جان و دل برآيد
صفحه قبل
1
...
6146
6147
6148
6149
6150
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن