نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان عطار
به يک شراب که
در
حلق پير قوم فرو ريخت
هزار نعره از آن پير فوطه پوش بر آورد
چون دل عطار
در
عشقت غم صد جان نخورد
پس غم اين تنگ جاي استخواني کي خورد
قدري ز نور رويت به دو عالم ار
در
افتد
همه عرصه هاي عالم به همان قدر بگيرد
ز پي تو جان عطار اگر امتحان کنندش
به مديح تو دو عالم به
در
و گهر بگيرد
فريد او را گزيد از هر دو عالم
به يک دم آتشي
در
خشک و تر زد
از دير برون آمد سرمست و پريشان مو
يارب که چه آتش ها
در
هر جگر اندازد
گرچه ز تو هر روزم صد فتنه دگر خيزد
در
عشق تو هر ساعت دل شيفته تر خيزد
هرگه که چو چوگاني زلف تو به پاي افتد
دل
در
خم زلف تو چون گوي به سر خيزد
قلبي است مرا
در
بر رويي است مرا چون زر
اين قلب که برگيرد زان وجه چه برخيزد
بيچاره دلم بي کس کز شوق رخت هر شب
بر خاک درت افتد
در
خون جگر خيزد
در
آن زمان همه خون دلم به جوش آيد
که تو ز پس نگري زلف تو به دوش رسد
هيچ کس را
در
دمي صورت نبندد تا چرا
نقش روي تو بدين صورت نگاران مي رسد
پيش رويت بلبل ار
در
پيش مي آيد شفيع
او عرق کرده ز پس چون ميگساران مي رسد
دل سپر بفکند از هر غمزه چشم تو بس
در
کم از يک چشم زد صد تيرباران مي رسد
ذوقي که هست جمله
در
آن حضرت است نقد
وز صد يکي به عالم عرفان نمي رسد
چندان به بوي وصل که
در
خود سفر کند
عطار را به جز غم هجران نمي رسد
جان چو ز ميدان عشق گوي وصال تو برد
تاختني دو کون
در
پي جان نمي رسد
عاشق دل خسته را تا نرسد هرچه هست
در
اثر درد تو هر دو جهان نمي رسد
بوک دعاي من شبي
در
سر زلف تو رسد
چون من دلشکسته را بيش دعا نمي رسد
در
عجبم که دست تو چون به همه جهان رسد
چيست سبب که يک نفس سوي وفا نمي رسد
خاک توييم لاجرم
در
ره عشق تو ز ما
گرد برآمد و ز تو بوي به ما نمي رسد
گرچه فريد فرد شد
در
طلب وصال تو
وصل تو کي بدو رسد چون به سزا نمي رسد
گر با تو دوصد دريا آتش بودم
در
ره
نه دل ز خود انديشد نه جان ز خطر ترسد
هر که ز دين گشته بود چون رخ خوب تو ديد
پاي بدين
در
نهاد باز به اقرار شد
پاک بري چست بود
در
ندب لامکان
کم زن و استاد گشت حيله گر و طاش شد
صفحه قبل
1
...
6144
6145
6146
6147
6148
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن