167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • در حکم تو باد گردش گيتي
    در امر تو باد گنبد اخضر
  • در دستشان کمان ها مانند ابرها
    در زخم تيرهاشان باران تند بار
  • در چشم نيک خواهان رسته چو تازه گل
    در جان بد سگالان رسته چو تيزخار
  • امروز بت پرستان هستند بي گمان
    در بيشه ها خزيده و در غارها بشار
  • اکنون چنان در افتد در هند زلزله
    کز هر سويي بلرزد هامون و کوه و غار
  • در سمج هاي تنگ و خشن مانده مستمند
    در بندهاي سخت بتر مانده سوگوار
  • تا شاد بگذرانم ارم روزگار هست
    در مدح و در ثناي تو اين مانده روزگار
  • داده در دست از زمانه زمام
    بسته در خدمتش سپهر کمر
  • چون به بزم تو در کف تو شود
    باده آب حيات در ساغر
  • کانچه در دستگاه خود نگريست
    در خور جود تو نديد يسار
  • به شاد کامي در عز بيکرانه بزي
    به کامراني در ملک جاودانه بتاز
  • در شب نعش و انجم معني
    در کف تو فلک شود قرطاس
  • در درنگ و حزم ثابت کوه شو
    در شتاب و عزم نافذ باد باش
  • گلهاي لعل گردد در بوستان ملک
    خون هاي تازه ريخته در مرغزار تيغ
  • در وصف کارزار برآيد دخان مرگ
    در تف رزمگاه بخيزد شرار تيغ
  • آواز تندر آرد در گوش باد گرز
    باران خون چکاند در تن بخار تيغ
  • باد آن خجسته دست تو در زينهار خلق
    کاورده دين حق را در زينهار تيغ
  • نه با دشمنان تو در آب نم
    نه با دوستان تو در نار تف
  • به ميدان مکن در شجاعت سبق
    به مجلس مکن در سخاوت سرف
  • نيست در کارشان دل زاغي
    بانگ افکنده در جهان چو کلنگ
  • در دل و در ديده من سال و ماه
    آذر برزين بود و رود گنگ
  • روزي بي روزي هرگز نماند
    در دريا ماهي و در کوه رنگ
  • چو ابر گاهي در بزم بر گشايد دست
    چو شير وقتي در رزم بر فرازد يال
  • يک چشم در سعادت نگشاد بخت من
    کش در زمان دست قضا درکشيد ميل
  • طبع تو در زمستان باغي بود خرم
    فر تو در حزيران ظلي بود ظليل