167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • چند خواهي در ميان بيضه بود اي سست پر؟
    بال بر هم زن، برآ بر بام اين نيلي حصار
  • زود خود را بر سر بازار جانبازان رسان
    چون زنان پير در بستر مکن جان را نثار
  • هر که چون افعي در اينجا بيگناهان را گزيد
    سر برون آرد ز سوراخ لحد مانند مار
  • جوي شير و انگبين کز حسرتش خون مي خوري
    در رکاب توست، گر دل را کني پاک از غبار
  • پنج نوبت کوفتي در چار رکن و شش جهت
    هفت اقليم جهان را چون شتر کردي مهار
  • زنده رود از کف مستانه که بر لب دارد
    جوي شيري است که در خلد خرامان شده است
  • بس که در مغز هوا نکهت گل پيچيده است
    مغز ابر از اثر عطسه پريشان شده است
  • خون خاک آمده از جرعه فشانان در جوش
    کوچه ها از مي گلرنگ رگ کان شده است
  • مي توان دريافت از باران پي در پي که مهر
    شرمسار از جبهه گوهر نثار اشرف است
  • آب گوهر در صدف زنجير مي خايد ز موج
    بس که از جان تشنه خاک ديار اشرف است
  • مي زند بر سينه خاک اصفهان از سرمه سنگ
    بس که در تاب از هواي مشکبار اشرف است
  • با بهشت از يک گريبان سر برون مي آورد
    هر که را در پرده دل خارخار اشرف است
  • اين چنين هجران اگر دارد مرا در پيچ و تاب
    زود خواهد خيمه عمرم شدن کوته طناب
  • رشته اميد من صد دانه گرديد از گره
    چند خواهي داشت اي گردون مرا در پيچ و تاب
  • آن که رعد هيبتش گر بانگ بر گردون زند
    در کمان قوس قزح را بشکند تير شهاب
  • همچو گنج از ديده ها گشته است ويراني نهان
    خانه بر دوش است در ايام عدل او غراب
  • عطسه مغز غنچه را از بوي گل سازد تهي
    در گلستاني که گيرند از گل خلقش گلاب
  • پاي بر چشمش نه و آفاق را تسخير کن
    خانه زين چشم در راه تو دارد از رکاب
  • بلبل آتش زبانش حلقه در گوش من است
    غنچه را کي مي رسد با من دهن خواني کند؟
  • هر که چون من از ظفرخان يافت فيض تربيت
    مي رسد گر در سخن دعوي حساني کند
  • در زير پاي خويش نبينند از غرور
    بر برگ گل به پاي پر از خار مي روند
  • يک پا به خواب غفلت و يک پاي در رکاب
    چون نقطه پاي بند (و) چو پرگار مي روند
  • حساب مه جبينان لب بامش که مي داند؟
    دو صد خورشيد رو افتاده در هر پاي ديوارش
  • تکلف بر طرف، اين قسم ملکي را به اين زينت
    سپهداري چو نواب ظفرخان بود در کارش
  • ز بس در عهد او دزدي برافتاده است از عالم
    نيارد خصم دزديدن سر از شمشير خونبارش