167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • اي شيشه اي که سايه گل بر تو سنگ بود
    در زير دست حمله خارا چگونه اي؟
  • تا در تو هست از آتش شهوت شراره اي
    چون موي، پيچ و تاب بود کار زندگي
  • هر چند روي دل ز تو هرگز نديده ايم
    بر هر طرف که روي کنم در مقابلي
  • چون سينه را هدف کني اي بيجگر، که تو
    در خانه کمان حذر از تير مي کني
  • چون خرج مور مي شود آخر شکر ترا
    در وقت خط به بوسه چه امساک مي کني؟
  • اي آن که دل به اختر طالع نهاده اي
    غافل که تخم سوخته در خاک مي کني
  • اي عقل شيشه بار که گل بر تو سنگ بود
    در کوهسار سنگ ملامت چه مي کني؟
  • مصر از فروغ روي تو آتش گرفته است
    خود را نهفته در چه کنعان چه مي کني؟
  • اي برق جلوه اي که دو عالم کباب توست
    سر در سر گياه براي چه مي کني؟
  • خاري است خار غصه که در پا نمي خلد
    تا پا برهنه بر سر اين خار مي روي
  • خود را ببين در آينه و آب و گل بچين
    گاهي به باغ و گاه به صحرا چه مي روي؟
  • در پختن سودا شب و روز تو سر آمد
    زين ديگ به جز زهر ندامت چه چشيدي؟
  • ظلم است که بر سوخته جانان نکني رحم
    در لعل لب اين آب زلالي که تو داري
  • بس خون که کند در جگر گوشه نشينان
    اين کنج لب و کنج دهاني که تو داري
  • در حمله اول ز جهان گرد برآرد
    از خال و خط و زلف، سپاهي که تو داري
  • گر در دهن تيغ درآيي ظفر از توست
    از دست دعا پشت و پناهي که تو داري
  • برقي است که ابرش ز سيه خانه ليلي است
    در زلف سيه روي چو ماهي که تو داري
  • تا ابر بهاران نشود چشم تو از درد
    ظاهر نشود بر تو که در خاک چه داري
  • تا هست رشته جان در پيچ و تاب مي باش
    شايد که وصل گوهر چون ريسمان بيابي
  • در يک شمار باشد جادو و دود، تا کي
    اين قسم جادويي را از دل پناه سازي؟
  • شد عمر و خارخارش در دل هنوز باقي است
    هر چند بوده ده روز صائب بهار طفلي
  • از نام برآوردي در ننگ فرو بردي
    اي دشمن نام و ننگ ديگر چه به من داري؟
  • اين آن غزل فاني است صائب که همي گويد
    در هر شکن زلفي صد زلف شکن داري
  • چرخ به سر مي رود اين ره باريک را
    آن که به پا مي رود در ره يزدان تويي
  • تا چند در خوف و رجا عمر گرامي بگذرد؟
    يا لنگر عقل گران، يا لغزش مستانه اي