نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
کرده اند از
در
خود دور چو سگ از مسجد
دولتي را که ز مردان خدا مي طلبي
هر که چون کوزه لب بسته لب از خواهش بست
در
خرابات مغان پر مي نابش کردي
پرده شرم تو غمازتر از فانوس است
مي توان يافت ز سيما که چه
در
دل داري
روي چون آينه را
در
بغل خط مگذار
تو که چون شرم و حيا آينه داني داري
سود جان بر سر هم ريخته
در
عالم عشق
تو بر اين عالم پر سود و زيان مي لرزي
ناوک راست روي، چشم هدف
در
ره توست
چه بر اين قامت خشک چو کمان مي لرزي؟
در
زمستان فنا حال تو چون خواهد بود؟
که ز سرماي گل اي سرو روان مي لرزي
در
کف دست سليماني و از بي خبري
چون دل مور به هر ريزه نان مي لرزي
جسم آن رتبه ندارد که بر او لرزد جان
هست
در
جان تو جاني که بر آن مي لرزي
شد ز خط چهره گلرنگ تو افروخته تر
ماه
در
ابر به اين نور نديده است کسي
به يکي بوسه که جان
در
تن عاشق آيد
چه شود کم ز لب لعل تو اي جان کسي؟
چون به چشمش ندهم جاي که
در
پرده دل
اشک من شور شد از گرد نمکدان کسي
هر نفس مي زنم آتش به جهان از غيرت
که مبادا شکند خار تو
در
پاي کسي
در
سرانجام سفر باش و سبک کن خود را
تو نه آن دانه شوخي که درين گل باشي
سوختي
در
عرق شرم و حيا اي ساقي
دو سه جامي بکش از شرم برآ اي ساقي
شده ام برگ خزان ديده اي از رنج خمار
در
قدح ريز مي لعل قبا اي ساقي
دل چو آزاد شد از خدمت او دست بدار
اين نه سروي است که
در
پيش خود استاده کني
خانه
در
چشم تو سازد چو مگس رو يابد
به که با مردم بي شرم مدارا نکني
به تو خواهند نظر کرد به فردا
در
حشر
به همان چشم که امروز به ما مي بيني
ريگ
در
قطع ره عشق نفس مي دزدد
اين نه راهي است که چون سيل به فرياد روي
چون نداري پر و بالي که شوي واصل بحر
در
ره سيل همان به که خس و خار شوي
مگر از سير خود اي ماه لقا مي آيي؟
که عجب
در
نظر من به صفا مي آيي؟
من به يک چشم کدامين سر ره را گيرم؟
که تو
در
جلوه ز صد راهگذر مي آيي
کشته ناز تو
در
روي زمين کيست که نيست؟
که چو خورشيد تو با تيغ و سپر مي آيي
کوه را ناله من سر به بيابان داده است
نيست
در
دامن اين دشت چو من شيدايي
صفحه قبل
1
...
6121
6122
6123
6124
6125
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن