167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • ز روي عالم افروز تو دلها آب مي گردد
    گر از خورشيد گردد آب در چشم تماشايي
  • چه خونها کرد در دل عاشقان را لعل ميگونت
    چه کشتي ها درين يک قطره خون گرديد دريايي
  • در و ديوار شد آيينه پرداز از جمال تو
    چه خواهد شد اگر زنگ از دل من نيز بزدايي؟
  • به عزم صيد چون آيي به صحرا، در تماشايت
    چو مژگان از دو جانب صف کشد آهوي صحرايي
  • که را مي گشت در خاطر کز آن آرام بخش جان
    مرا بازيچه صرصر شود کوه شکيبايي؟
  • من و عقل نخستين را به جنگ يکدگر افکن
    ز من تيغ زبان در کار بردن وز تو ايمايي
  • به اندک فرصتي گردد حديثش نقل مجلس ها
    چو طوطي هر که دارد در نظر آيينه سيمايي
  • به اين آزادگي چون سرو بارم بر دل گردون
    چه مي کردم اگر مي داشتم در دل تمنايي
  • ترا گر هست در دل آرزويي خون خود مي خور
    که جز ترک تمنا نيست صائب را تمنايي
  • دل رم کرده هر کس را بود در سينه، مي داند
    که صحبت دامگاه و دامن صحراست تنهايي
  • مرا چون مهر خاموشي به هم پيچيده حيراني
    عجب دارم برآيد در قيامت هم ز من هويي
  • تسلي مي کند خود را به حرف و صوت از ليلي
    چو مجنون هر که دارد در نظر چشم سخنگويي
  • وصال تازه رويان زنگ از دل مي برد صائب
    خوشا قمري که در آغوش دارد قد دلجويي
  • در سر کوي تو چندان که نظر کار کند
    دل و دين است که بر يکدگر انداخته اي
  • در سراپاي تو کم بود بلاي دل و دين؟
    که ز خط طرح بلاي دگر انداخته اي
  • تو که در خانه ز شوخي ننشيني هرگز
    رخت ما را چه ز منزل بدر انداخته اي؟
  • سوزني نيست که در خرقه ما نشکسته است
    چه نظر بر دل صد پاره ما دوخته اي؟
  • باز کن از سر خود زود تن آساني را
    که عجب قفل گراني به در دل زده اي
  • چون به عيب و هنر خويش تواني پرداخت؟
    تو که از جهل در آينه را گل زده اي
  • پاس دم دار که شمشير دودم خواهد شد
    در دم حشر دمي چند که غافل زده اي
  • چرخ و انجم به دو صد چشم ترا مي جويد
    در زواياي زمين بهر چه پنهان شده اي؟
  • در کدامين چمن اي سرو به بار آمده اي؟
    که رباينده تر از خواب بهار آمده اي
  • چشم بد دور که چون جام و صراحي ز ازل
    در خور بوس و سزاوار کنار آمده اي
  • بگذر از ناز و برون آي ز پيراهن شرم
    که عجب تنگ در آغوش نياز آمده اي
  • آسمان است ترا ضامن روزي، وز حرص
    رزق خود را تو ز هر در چو گدا مي طلبي