نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
اگر دشمن سرت خواهد چو گل
در
دامنش افکن
چو شاخ گل برون بر از چمن دوش سبکباري
گل بي خار مي گردد اگر دورافکني از خود
همان خاري که
در
پيراهن از نشو و نما داري
تامل راه ناهموار را هموار مي سازد
خطر داري ز راه راست تا سر
در
هوا داري
ازان چون طاير يک بال کوتاه است پروازت
که دستي بر کمر از ناز و دستي
در
دعا داري
ز گل نعل سفر دارد
در
آتش خاک اين گلشن
تو از شبنم درين بستانسرا چمن وفا داري
در
اول گام خواهي پشت پا زد سايه خود را
اگر داني که چون راه درازي پيش پا داري
ز غلطاني سرشک از چشم من بي خواست مي ريزد
نيايد
در
صدف از گوهر يکدانه خودداري
تو چون از بس لطافت نيست ممکن
در
نظر آيي
چه ذرات جهان را گرم جست و جوي خودداري؟
چرا اي موج چون آب گهر يک جا گره گشتي؟
که
در
هر جنبشي دام تماشاي دگر داري
ترا چون باده
در
زندان گل، افسردگي دارد
به جوشي مي تواني زين سر خم خشت برداري
مشو
در
هم رخت گر شد کبود از سيلي اخوان
که بي اين نيل از چشم خريداران خطر داري
ترا با يک نظر چون سير بيند ديده عاشق؟
که
در
هر پرده اي چون برگ گل روي دگر داري
گر اندک نيکيي از دستت آيد
در
نظر داري
بت خود مي کني سنگي اگر از راه برداري
ز آب زندگي ظلمت بود رزقت چو اسکندر
ز خودبيني تو تا آيينه
در
پيش نظر داري
به جان بي نفس جان مي توان بردن ازين وادي
نه اي از پاکبازان ناله اي تا
در
جگر داري
مدار از دامن دل دست اگر از کعبه جوياني
که
در
دنبال چندين رهزن و يک راهبر داري
به غربت گر شوي قانع، گل بي خار مي گردد
همان خاري که
در
پيراهن از شوق وطن داري
بپوشان از دو عالم ديده و مستانه راهي شو
اگر اميد افتادن
در
آن چاه ذقن داري
مهيا باش صائب زخم چندين خار بي گل را
گل بي خاري از دوران اگر
در
پيرهن داري
کرم کن از کباب خام ما دامن کشان مگذر
اگر چون لاله
در
پيراهن خود اخگري داري
نباشد پرده بيگانگي جز بال و پر صائب
مکن
در
سوختن تقصير اگر بال و پري داري
ز سوز عشق مي بالم به خود چون شعله هر ساعت
نهالم را ز آتش ريشه
در
آب است پنداري
نپيچند از کجي سر، تيغ اگر بر فرقشان بارد
کجي
در
کيش مردم طاق محراب است پنداري
چو شاخ گل به هر جا از سراپايش نظر افتد
چو آن لبهاي شيرين
در
شکرخندست پنداري
ز تيغش تا جدا شد زخم
در
خميازه مي افتد
دم شمشير سيرابش لب جام است پنداري
صفحه قبل
1
...
6117
6118
6119
6120
6121
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن