167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • مي پرد چشم جهان در طلبش چون مه عيد
    تا که را چشم فتد بر کمر لاغر تو
  • از سر کوي قناعت به در شاه مرو
    چون خسيسان ز پي مال و زر و جاه مرو
  • چو گريه باده گره در گلوي شيشه شده است
    ز بس که هست گلوگير درد فرقت تو
  • ز جنبش نفسم چون جرس فغان خيزد
    ز بس که در دهنم خشک شد زبان بي تو
  • چنان که لاله گرفته است داغ را به ميان
    گرفته داغ مرا در ميان چنان بي تو
  • زبان چو پسته شود سبز در دهن بي تو
    گره چو نقطه شود رشته سخن بي تو
  • در آن رياض که صائب قلم به کف گيرد
    عجب که سبز دگر از حجاب گردد سرو
  • در پرده سوخت روي تو هر جا دلي که بود
    اي واي اگر به يک طرف افتد نقاب تو
  • خون همچو نافه در جگرش مشک مي شود
    پيچد به هر دلي که خط دل سياه تو
  • تاج و کمر چو موج و حباب است ريخته
    در هر کناره اي ز محيط سخاي تو
  • هر غنچه را ز حمد تو جزوي است در بغل
    هر خار مي کند به زباني ثناي تو
  • در مشت خاک من چه بود لايق نثار؟
    هم از تو جان ستانم و سازم فداي تو
  • غير از نياز و عجز که در کشور تو نيست
    اين مشت خاک تيره چه دارد سزاي تو؟
  • آرامش دل تو برون است از آب و گل
    در دامن آنچه گم شود از آستين مجو
  • نتوان به بال عاريه بيرون شدن ز خويش
    در وادي طلب مدد از آن و اين مجو
  • گم کرده ايم ما سر و پا در محيط عشق
    زين بحر اگر تو پا و سري يافتي بگو
  • اين يک دو نفس را ز سر درد برآور
    در غفلت اگر صرف شد اوقات شب تو
  • در هر چه شود صرف بجز آه حرام است
    چون صبح ز عمر اين نفس منتخب تو
  • چون چشم که در خواب گران است حضورش
    دل را سبک از درد کند کوه غم تو
  • خالي نمي ماند ز زر دستي که احسان مي کند
    تقصير در ريزش مکن خورشيد زرين چنگ شو
  • راه از زمين گيري بود در دامن منزل سرش
    بشکن به دامن پاي خود چون راه پيشاهنگ شو
  • خصم دروني از برون بارست بر دل بيشتر
    با دشمنان کن آشتي با خويشتن در جنگ شو
  • از اهل دنيا نيستي در فکر عقبي نيستي
    دست از دو عالم برفشان ديوانه شو ديوانه شو
  • از ديده هر روشني در غيب باشد روزني
    هر جا به شمعي برخوري پروانه شو پروانه شو
  • آن گنج با شمع گهر ويرانه جويد در بدر
    تا جهد داري اي پسر ويرانه شو ويرانه شو