نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
ز دل زنگار غفلت مي زدايد صحبت پاکان
که
در
گوهر نگردد سبز، رنگ آب از ماندن
تمنا را ز دل، چون سگ ز مسجد، دور مي سازي
اگر داني چه مطلب هاست
در
بي مدعا بودن
به مقدار گراني غوطه
در
گل مي زند لنگر
که گردد قطره دور از قرب دريا از گهر بودن
ميسر نيست بي ابر تنک خورشيد را ديدن
ازان رخسار
در
ايام خط گل مي توان چيدن
نباشد رحم بر افتادگان سر
در
هوايان را
به پاي سرو چون آب روان تا چند غلطيدن؟
مهل خالي ز مي زنهار اي پير مغان خم را
که
در
دل مي خلد جاي فلاطون را تهي ديدن
مشو با بال و پر زنهار از افتادگي غافل
که سر
در
دامن منزل گذارد ره ز خوابيدن
قدح خوب است چنداني که باشد کار با مينا
به کشتي
در
کنار بحر بايد باده نوشيدن!
درين گلشن که دارد آب و رنگش نعل
در
آتش
چو داغ لاله مي بايد به برگ عيش چسبيدن
چه مي پرسي ز من کيفيت حسن بهاران را؟
که چون نرگس سر آمد، عمر من
در
چشم ماليدن
مده زحمت به ديدن هاي پي
در
پي عزيزان را
که ديدن هاي رسمي نيست جز تکليف واديدن
به ناليدن سرآمد گر چه عمرم، خجلتي دارم
که از من فوت شد
در
تنگناي بيضه ناليدن
بهار خنده را
در
آستين چون غنچه پنهان کن
که مي شويد رخ گل را به خون بي پرده خنديدن
ز غفلت
در
گذر تا دامن منزل به دست آري
که گردد ره دو چندان از ميان راه خوابيدن
مپيچ اي بي جگر زنهار از تيغ شهادت سر
نفس
در
زير آب زندگي ظلم است دزديدن
زمين گير وطن قدر سبکباري نمي داند
ز بي برگ و نوايي مي توان گل
در
سفر چيدن
چه خونها مي کند
در
دل خس و خار علايق را
ز گلزار جهان دامان خود چون سرو برچيدن
مکش با گريه مستانه
در
پرداز دل زحمت
که بيکارست خار و خس ز راه سيل برچيدن
ز غفلت پهن کردم
در
ره سيل فنا صائب
بساطي را که مي بايست ناافکنده بر چيدن
به دامن برگ عيش از داغ پنهان مي توان چيدن
گل از گلهاي خوشبو
در
گريبان مي توان چيدن
تواني گر به آب حلم کشتن خشم را
در
دل
گل از آتش چو ابراهيم آسان مي توان چيدن
گلي
در
راه ياران گر ز بي برگي نيفشاني
به عذر آن خس وخاري به مژگان مي توان چيدن
اگر از رنگ و بو صائب بپوشي ديده ظاهر
در
ايام خزان گل از گلستان مي توان چيدن
شرار از سنگ تا آمد برون پروازش آخر شد
چه بال و پر توان
در
سينه خارا رسانيدن؟
نيارد مرغ پر زد
در
هوا از گرمي خويش
به آن ظالم که خواهد نامه ما را رسانيدن؟
صفحه قبل
1
...
6098
6099
6100
6101
6102
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن