167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • برو سرينش در زير آن ستام چنان
    ز در و گوهر مانند نقطه جوزا
  • خون دل اين به پاي در خانه
    خون تن آن به تيغ در صحرا
  • در دو شبه تو دو گل سرخ شکفته
    در بسد تو دو رده لؤلؤ لالا
  • با واقعه عشقم و با حادثه هجر
    در عشوه وسواسم و در قبضه سودا
  • همچو من در ميان خلق ضعيف
    در ميان نجوم نجم سها
  • اي چو بارنده ابر در مجلس
    وي چو آشفته شير در هيجا
  • در سکون برترم ز کوه که من
    در جواب عدو نگيرم تاب
  • به در و گوهر آراسته پديد آمد
    چو نوعروسي در کله از ميان حجاب
  • در فضل بي نظير و نه مغرور
    در اصل بي قرين و نه معجب
  • در هر زمان به دانش ممدوح
    در هر دلي به جود محبب
  • آن نبيد اندر آن قدح که به وصف
    جان در جسم و نار در نور است
  • سر همي گرددم ز اشک دو چشم
    همه تن در ميان در دور است
  • عقل کمال تو را در آنچه گمان برد
    گشت که در يابد اي عجب نتوانست
  • هر که در آن روز بر مصاف تو بگذشت
    خسته دل او هنوز در خفقان است
  • در ازل ايزد فداي جان تو کردست
    هرچه به گيتي در آفرينش جان است
  • هنر در مد و دانش در زيادت
    طرب شادان عشرت خوشگوار است
  • بلا در باد آن خاکي سرشت است
    اجل در آتش آن آبدار است
  • درخش برق اين در سومنات است
    خروش رعد آن در گنگبار است
  • گهي در خاک چون آهن خزيده
    گهي در سنگ چون آتش قرار است
  • بگيريش از همه در کام شير است
    بر آريش ار چه در سوراخ مار است
  • در هنر تاج گوهر عربست
    در نسب فخر دوده عجم است
  • هر چه در مدح او همي گويند
    در برزگي هزار چندانست
  • نه در دلم از رنج تحمل را جايست
    نه در تنم از خوف رگم را ضربانست
  • ور در دل تو هيچ بگيرد سخن من
    در کار خلاصم چه خلاف و چه گمانست
  • لؤلؤ و در چو خط و چو لفظش
    ولله که در قطيف و عدن نيست