نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.16 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
ما با خيال ساخته ايم از وصال دوست
سر
در
حضور گل به ته پر کشيده ايم
در
پرده دل است شب و روز عيش ما
دايم چو غنچه سر به ته پر کشيده ايم
هرگز ز پيش چشم چو مژگان نمي رود
خاري که
در
ره تو ز پا بر کشيده ايم
خون همچو نافه
در
تن ما مشک مي شود
تا دست خود ز نعمت الوان کشيده ايم
از ما مپرس حاصل مرگ و حيات را
در
زندگي به خواب و به مردن فسانه ايم
چون زلف هر که را که فتد کار
در
گره
با دست خشک عقده گشا همچو شانه ايم
از گوشه اي که نيست
در
او ره خيال را
ما فيض گوشه دهن يار مي بريم
در
دست ما ز مال جهان نيست خرده اي
دايم خبر به خانه ز بازار مي بريم
در
دست و پا زدن گرو از موج مي بريم
دانسته ايم اگر چه به ساحل نمي رسيم
خوني که بود
در
تن ما، سوخت چون نفس
وز بخت بد هنوز به قاتل نمي رسيم
چون گل ز دامن تر ما آب مي چکد
عمري است گر چه
در
ته دامان آتشيم
قانع ز گل نه ايم به بويي چو عندليب
ما سرو را چو فاخته
در
زير پر کشيم
ظلم است هر چه
در
خم مي غير مي کنند
جاي شراب را به فلاطون نمي دهيم
از ساده دلي ريشه کند
در
جگر خاک
هر چند که چون نقش بر آب است حياتم
آه اين چه حجاب است که از شرم رخ تو
در
خانه خود روي به ديوار نشينم
در
فکر گشاد دل من بس که فرو رفت
افزود به دل عقده اي از عقده گشايم
اگر چه روي مرا داشت روزگار بر آتش
چه خون که
در
دل آتش نکرد اشک کبابم
ز خشک مغزي ميناچه خون که
در
جگرم نيست
خوش آن زمان که به ميناي غنچه بود گلابم
اميد هست که
در
حشر زرد روي نگردم
چو من به موسم گل صائب از شراب گذشتم
به من چگونه رسد پيچ و تاب موي
در
آتش؟
که من ز موي ميان مشق پيچ و تاب گرفتم
به روي من
در
اميد هر که بست ز مردم
من از گشايش توفيق فتح باب گرفتم
ز فکر صائب من کاينات مست و خرابند
چه شد به ظاهر اگر
در
قدح شراب ندارم
در
زير تيغ دايم خون مي خورد ز خجلت
هر کس به برگ سبزي شد شرمسار مردم
رازي که
در
دلم هست صائب ز طينت پاک
چون آب مي توان خواند از صفحه جبينم
برق
در
جستن من گو نفس خويش مسوزان
نه چنان رفته ام از خود که توان يافت سراغم
صفحه قبل
1
...
6084
6085
6086
6087
6088
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن