نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
بر کوه و دشت جلوه من جاي تنگ داشت
چون سيل
در
محيط تو بي دست و پا شدم
تا کي چو سرو دست توان داشت
در
بغل؟
از بي بري به خار گلشن گران شدم
آن کعبه را که مي طلبيدم به صد نياز
در
پيش چشم بود چو بي جستجو شدم
غافل که غوطه
در
جگر خاک مي زند
آن ساده دل که گرد ز رخ مي فشاندم
در
کام شير مانده ام از دعوي خودي
خضر من است هر که ز خود مي رهاندم
از چشم و دل مپرس که
در
اولين نگاه
شد چشم من خراب دل و دل خراب چشم
چون موج
در
ميان ز کنارم کشد محيط
هر چند خويش را به کنار از ميان کشم
از بوسه غير دلزده گرديده است و من
در
فکر اين که چون زلب او سخن کشم
مژگان صفت به ديده خود جاي مي دهم
از پاي هر که
در
ره او خار مي کشم
آورده ام ز هر دو جهان روي خود به دل
در
نقطه سير گردش پرگار مي کنم
سنگين کند ز گوش گران بار درد من
در
پيش هر که درد دل آغاز مي کنم
بر هر زمين که مي رسم، از پيچ و تاب خويش
دامي ز شوق صيد تو
در
خاک مي کنم
در
باغ بي تو هر قدح خون که مي خورم
دست و دهن به دامن گل پاک مي کنم
در
کام بي نيازي من آب و خون يکي است
نفي خزف ز پاکي گوهر نمي کنم
چندان که
در
بساط جهان مي کنم نظر
جز سنگ و شيشه نيست دو دل مهربان هم
هر چند خون شود به مقامي نمي رسد
اين شيشه ها که
در
ره دل ما شکسته ايم
گر دست ما تهي است ز سيم و زر نثار
از چهره آستان تو
در
زر گرفته ايم
از پيچ و تاب عشق که عمرش دراز باد
چون رشته جاي
در
دل گوهر گرفته ايم
از زندگي است يک دو نفس
در
بساط ما
چون صبح ما ز روز ازل پير زاده ايم
ابروي قبله
در
گره سبحه گم شده است
تا رخت خود ز کعبه به بتخانه برده ايم
صلح از فلک به ديده بيدار کرده ايم
رو
در
صفا و پشت به زنگار کرده ايم
زيبا و زشت
در
نظر ما يکي شده است
تا خويش را چو آينه هموار کرده ايم
ما رنگ گل ز بوي گل ادراک کرده ايم
سير بهار
در
خس و خاشاک کرده ايم
ما گل به دست خود ز نهالي نچيده ايم
در
دست ديگران گلي از دور ديده ايم
چون لاله صاف و درد سپهر دو رنگ را
در
يک پياله کرده و بر سر کشيده ايم
صفحه قبل
1
...
6083
6084
6085
6086
6087
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن