نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
چون شوم از تو برومند، که
در
عالم آب
شرم نگذاشت لبي تر ز زلال تو کنم
به کشيدن دل خود چون تهي از آه کنم؟
نيست
در
دست من اين رشته کوتاه کنم
مي کند گريه تراوش از دل من بي خواست
نيست
در
دست من اين رشته که کوتاه کنم
در
وطن شد به زر قلب برابر يوسف
به چه اميد برون من سر ازين چاه کنم؟
با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟
در
صدف آب نسازم گهر خود چه کنم؟
در
و ديوار به وحشت زدگان زندان است
ننهم روي خود از شهر به هامون چه کنم؟
آفت صبحت خلق از دد و دام افزون است
نروم
در
دهن شير چو مجنون چه کنم؟
حيف و صد حيف که
در
سينه بي حاصل من
نيست آهي که بساط دو جهان برچينم
با گل روي تو
در
پرده نظر مي بازيم
ما از آن آينه با آينه دان ساخته ايم
نيست
در
مصر غريبي ز عزيزان خبري
ما نه از بي پر و بالي به وطن ساخته ايم
ميل مرکز همه را نعل
در
آتش دارد
ما به ياد وطن خون ز وطن ساخته ايم
نقد جان
در
بغل از بهر نثار آمده ايم
همه جا رقص کنان همچو شرار آمده ايم
نقد جان چيست که
در
راه فنا نتوان باخت؟
ما درين کار به صد حرص شرار آمده ايم
چهره عيش
در
آيينه ما ننموده است
تا به اين خانه پر گرد و غبار آمده ايم
بي نيازي ز دل يار گدايي داريم
ما به اين
در
نه به اميد درم آمده ايم
خوشه اي چون مه نو قسمت ما خواهد شد
در
تمامي به سر خرمن ماه آمده ايم
اين که
در
جامه زهديم نه از دينداري است
که پي راهزني بر سر راه آمده ايم
درد و داغيم که جا
در
همه دلها داريم
درس عشقيم که محتاج به تکرار نه ايم
جز غبار از سفر خاک چه حاصل کرديم
سفر آن بود که ما
در
قدم دل کرديم
تنگ شد شهر چون مجنون ز ملامت بر ما
آخر از زخم زبان
در
دهن شير شديم
چه بود خرده جان پيش زر گل صائب
به که جان
در
قدم خار و خسي افشانيم
چند
در
پرده دل باده گلنار زنيم
اي خوش آن روز که مي بر سر بازار زنيم
بحر و کان
در
نظرش چشم ترست و لب خشک
حسن او را به چه سرمايه خريدار شويم
نيست چون سوخته اي تا دل ما صيد کند
به که پنهان چو شرر
در
جگر سنگ شويم
چو ماه نو به تمامي به هم شکن خود را
که
در
دو هفته کند بازت آفتاب تمام
صفحه قبل
1
...
6081
6082
6083
6084
6085
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن