167906 مورد در 0.15 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • خدايگان صدور جهان که در آفاق
    صدارت از شرفش در تفاخر است مدام
  • بلاي فقر درين عهد در تزلزل صرف
    صلاي جود درين دور در ترقي تام
  • گر در مقام تربيت ذره اي شود
    در دم رساندش به فلک آفتاب وار
  • شعر تو کسوتيست شهانش در آرزو
    نظم تو گوهريست سرانش در انتظار
  • گر صاحب بصارت هوشي متاع خويش
    در بيع آن فکن که دهد در خورش نثار
  • آن چه گردان توانا در جهانگيري کنند
    در بنانش مي تواند کرد کلک ناتوان
  • بر سر تشريح تاجي فرق گوهرهاي فرد
    با کمر در جوهراندوزيش دعوي در ميان
  • از در مغرب برانگيزد سم سختش غبار
    گر به مشرق نرم يابد در کف فارس عنان
  • بردن نامش گر ابکم بگذراند در ضمير
    تا ابد در خويش يابد نشاه طي لسان
  • بجاي شاهد يوسف جمال عافيت است
    اگر چه تفرقه در چاه و فتنه در زندان
  • در رزم رستم افتد اگر در مقابلش
    برتابد از مهابت او رخش را عنان
  • از يک بدن برآيد اگر صدهزار سر
    در يک جسد در آيد اگر صدهزار جان
  • صعوه در دور تو اسير عقاب
    باز در عهد تو اسير حمام
  • در صفات تو اي فرشته صفات
    عاجز است اين زبان که در کام است
  • در مثال رخت مصور را
    لرزه در کلک معجز ارقام است
  • در کوچه ظرافت عمري دواندام از جهل
    کردم در آخر اما کسب ظرافت از تو
  • در پس زانوي فکرت چون نشستم تا کنم
    در سزاي ناسزايان امتحان خود به هجو
  • بود او در محيط نسلش طاق
    چون در شاه وار عماني
  • در سجود آستانش چرخ را
    از نهيب پاسبان در دل هراس
  • چه فيضهاست در اين منزل ترقي بخش
    که در زمين شريفش به عکس طبع زمان
  • آن که در طفلي ز استعداد ذات
    بود پيدا در رخش آثار علم
  • دمي کز در او در آمد اجل
    برآمد غريو از زمين و زمان
  • در آفرينش شخصي سخن به معجزشان
    هميشه زنده بود آن چه در وجود آرند
  • جز به آن در نمي فرستم مدح
    گنج در گنج خانه مي خواهم
  • بر آخور است مرا استر عديم المثل
    که در نهايت پيري در اشتهاست جوان