167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نشد يک بار آن سرو روان در زير پا بيند
    به زير پاي او چون آب چنداني که غلطيدم
  • که از آزاد مردان دارد اقبال چنين صائب
    که در ساعت ربودند از کفم بر هر چه لرزيدم
  • دو عالم طاق نسيان شد مرا در ديده بينش
    از آن روزي که من طاق دو ابروي ترا ديدم
  • نهفتم در رگ جان کفر را چون شمع، ازين غافل
    که خواهد از گريبان سر برون آورد زنارم
  • به زور بردباريها به خود هموار مي سازم
    درشتي مي کند چون آسيا هر کس که در کارم
  • چنان سرگرميي از شوق آن گلگون قبا دارم
    که بر گل مي خرامم خاراگر در زير پا دارم
  • چو بوي گل نمي گردد به دامن آشنا پايم
    به ظاهر گر چه دست و پاي کوشش در حنا دارم
  • هواي عالم آزادگي کم مختلف گردد
    از آن چون سرو من در چار موسم يک قبا دارم
  • اگر چه خاکسارم، آسمان را گوش مي مالم
    به اين پستي عجب دستي بلندي در دعا دارم
  • ز فکر خنجر مژگان او بيرون نمي آيم
    اگر در سايه بيدم به زير تيغ جا دارم
  • خبر شرط است اي دشمن ز خاک آستان او
    مکن کوتاه پايم را که دستي در دعا دارم
  • به ظاهر گر چه مهري بر لب خاموش خود دارم
    حباب آسا محيطي در ته سرپوش خود دارم
  • ندارد اختياري آسمان در سير و دور خود
    که اين خمخانه را من بيقرار از جوش خود دارم
  • نمي آسايد از مشق کشاکش رشته جانم
    اگر چه بحر را چون موج در آغوش خود دارم
  • سراپا يک دهن خميازه ام صائب از حيراني
    اگر چه ماه را چون هاله در آغوش خود دارم
  • ز خوي نازک آن سيمبر چندان حذر دارم
    که ياد سر کند دستي که با او در کمر دارم
  • چو خواهد گشت آخر بيستون لوح مزار من
    چه حاصل زين که چون فرهاد دستي در هنر دارم
  • نظر برداشت شبنم در هواي آفتاب از گل
    به اميد که من از عارض او چشم بردارم
  • زجنت مي کند دلسرد مرغان بهشتي را
    گلستاني که من از فکر او در زير پر دارم
  • اگر چه مي زند ناخن به دلها ناله بلبل
    چو ني من در خراش سينه ها دست دگر دارم
  • ز وحشت، خانه صياد داند سايه خود را
    غزالي را که من چون دام در مد نظر دارم
  • به همواري مشو از بحر لنگر دار من ايمن
    که تيغ آبدار موج در زير سپر دارم
  • زدم تا پشت پا مردانه نعلين تعلق را
    ز هر خاري درين وادي بهاري در نظر دارم
  • مرا بگذار چون پروانه تا آتش زنم در خود
    که بهر گرد سر گشتن پر و بال دگر دارم
  • مرا نتوان به شيريني چو طوطي صيد خود کردن
    که در دل از شکست آرزو تنگ شکر دارم