نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
اگر چه درد جاي خويش را وا مي کند
در
دل
تو از آغوش رغبت
در
حريم سينه جا بگشا
شود
در
حلقه ذکر خدا، دوران ما کامل
يکي صد مي شود چون سبحه
در
محراب عيش ما
صفاي خاطر از ما
در
طلبکاري مجو صائب
که باشد
در
وصول بحر چون سيلاب عيش ما
به نوميدي مده تن گر چه
در
کام نهنگ افتي
که دارد
در
دل گرداب، بحر عشق ساحل ها
عبث جان مي کنم،
در
خاک و خون بيهوده مي غطلم
نثاري نيست
در
طالع مرا چون رقص بسمل ها
در
استحکام منزل سعي دارد خواجه، زين غافل
که هر سنگي نهان
در
آستين دارد فلاخن ها
ترا پر چون صدف شد گوش از سيماب
در
دريا
وگرنه حلقه ذکري است هر گرداب
در
دريا
حريم وصل را حيرانيي
در
پرده مي باشد
که شوق آب، ماهي را کند قلاب
در
دريا
بحر و کان
در
نظرت چشم ترست و لب خشک
اشک و آه دگران
در
چه شمارست ترا؟
شمع
در
محفل ازان نعل
در
آتش دارد
که به بال و پر پروانه رساند خود را
دل روشن چه پر و بال گشايد
در
جسم؟
بحر
در
قطره چه مقدار نمايد خود را؟
بحر از جوش گهر يک دل پر آبله است
در
چنين وقت که
در
سينه نفس نيست مرا
در
آن ديار که آن روي لاله گون باشد
به گل زند چمن آرا
در
گلستان را
در
بوته اي که سنگ
در
او آب مي شود
يک عمر ماند و آب نگرديد قند ما
در
عالم وحدت ز دو رنگي خبري نيست
هر جا که سؤالي است جواب است
در
اينجا
تا کي زني اي نکهت گل حلقه بر اين
در
؟
در
خلوت ما راه ندارند گران ها
در
سينه خون گرمش ياقوت و لعل گرديد
در
زير تيغ چون کوه هر کس فشرد پا را
تنگي روزي ما بود از گشودن لب
تا بسته گشت اين
در
صد
در
گشود ما را
در
آه بي اثر چند سازيم زندگي صرف؟
در
ديده آب نگذاشت اين کاه دود ما را
در
آن سرست بزرگي که نيست فکر بزرگي
در
آن دل است تماشا که نيست راه تماشا
اين عقده مشکل که زد ابروي او
در
کار من
بسيار خواهد کرد ني
در
ناخن تدبيرها
دارند اگر سر رشته اي
در
کف به ظاهر چنگ ها
در
پنجه مطرب بود سر رشته آهنگ ها
اي ز تو شور
در
جگر کلک شکر نواي را
رشته آه
در
گره فکر گرهگشاي را
در
گوشه ويرانه است گنج گهري گر هست
در
بي سر و ساماني است پنهان سر و سامان ها
در
شب مهتاب خوش باشد سفر کردن ز خويش
تن مده چون نقش ديبا
در
چنين وقتي به خواب
حلقه ها
در
گوش خورشيد قيامت مي کشد
نيست دور حسن او چون ماه نو پا
در
رکاب
حسن آن لبهاي ميگون بيش گردد
در
عتاب
مي دواند ريشه
در
دل از رگ تلخي شراب
حسن
در
دوران خط از شرم مي آيد برون
در
قيامت مي شود طالع ز مغرب آفتاب
در
سواد فقر از طول امل آثار نيست
در
دل شب پا به دامن مي کشد موج سراب
روزي خونين دلان از غيب صائب مي رسد
لعل اگر
در
سنگ باشد،
در
جگر مي دارد آب
دست و پا گم مي کند موج سبک لنگر
در
آب
خويشتن را مي کند گردآوري گوهر
در
آب
در
غريبي مي شود دلهاي سنگين ديده ور
نيست ممکن چشم بينش وا کند گوهر
در
آب
سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن
در
آب
اين شرر چون ديده ماهي بود روشن
در
آب
در
تجرد رشته واري بند دست و پا شود
بر شناور کوه آهن مي شود، سوزن
در
آب
در
سر مستي ز لب مهر خموشي برمدار
مي دهد بر باد جان را دم برآوردن
در
آب
هر که
در
پايان عمر از جان طمع دارد سکون
چشم دارد
در
نشيب از سادگي لنگر ز آب
تا چو مجنون غوطه
در
درياي وحدت خورده ام
خيمه ليلي است
در
چشم من شيدا حباب
بگذر از سر، غوطه
در
درياي بي رنگي برآر
از تعين تا به کي
در
پرده باشي چون حباب
بود اگر سر دفتر مه طلعتان زين پيشتر
در
زمان حسن او کي
در
حساب است آفتاب
نعل ماه نو
در
آتش ز اشتياق روي کيست؟
در
تمناي که سر گرم شتاب است آفتاب
در
هواي ابر لازم نيست
در
مينا شراب
مي کند هر قطره باران کار صد دريا شراب
باده مي بايد که باشد، عقل گو هرگز مباش
در
کدوي سر خرد کم به که
در
مينا شراب
گل که
در
بيداري دولت غم بلبل نخورد
ناله مستانه اش را
در
خزان بيند به خواب
بلبلي کز فکر گلشن غنچه سازد خويش را
در
قفس خود را همان
در
گلستان بيند به خواب
مگر آن خرمن گل، تنگ خود را
در
بغل دارد؟
که طوفان مي کند
در
مغزها بوي گلاب امشب
بيا کز دوريت مژگان به چشمم سوزن است امشب
نفس
در
سينه ام چون خار
در
پيراهن است امشب
همان دستي که صائب دوش با او داشت
در
گردن
ز هجران با غم روي زمين
در
گردن است امشب
نه حبابم که شود زود ز جان سير
در
آب
جوهرم، ريشه من هست ز شمشير
در
آب
در
مي ناب اگر غوطه زند زاهد خشک
نشود تازه و تر چون گل تصوير
در
آب
چه خيال است
در
آن زلف دل آسوده شود؟
تا بود شانه آن زلف گرهگير
در
آب
صفحه قبل
1
...
605
606
607
608
609
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن