167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • پيش سروي کز خرامش آب حيوان مي چکد
    ما نظربازي به سرو پاي در گل کرده ايم
  • کشت ما را خوشه اي گر هست آه حسرت است
    در زمين شور تخم خود پريشان کرده ايم
  • در شبستان عدم صبح اميد ما بس است
    آنچه از انفاس صرف آه و افغان کرده ايم
  • جوهر شمشير را در پيچ و تاب آورده است
    جامه فتحي که ما از زخم بر تن کرده ايم
  • بخيه را چون محرم زخم نهان خود کنيم؟
    ما که از غيرت نمک در چشم سوزن کرده ايم
  • ما ز سر بيرون هواي سير گردون کرده ايم
    دست ازين نه خرقه در گهواره بيرون کرده ايم
  • چون خمار خود به آب زندگاني بشکنيم؟
    ما که مي در جام ازان لبهاي ميگون کرده ايم
  • گرچه در پرده است صائب عشق شرم آلود ما
    اي بسا ليلي نگاهان را که مجنون کرده ايم
  • در خطر گاهي که دامن بر کمر بسته است کوه
    بستر و بالين خود ما خواب سنگين کرده ايم
  • چشم آسايش ز منزل داشتن فکري است پوچ
    ما ز غفلت خواب خود در خانه زين کرده ايم
  • نيست صائب ناله ما را اثر در بيغمان
    ورنه خون مرده را احيا به تلقين کرده ايم
  • اين زمان در ضبط اشک خويش صائب عاجزيم
    ما که از دريا عنان سيل را پيچانده ايم
  • نيست غير از بحر چون سيلاب ما را منزلي
    گرد راه از خويش در آغوش يار افشانده ايم
  • دست ما در دامن روز جزا خواهد گرفت
    بر ثمردستي که چون سرو و چنار افشانده ايم
  • سرفرازان جهان در پيش ما سر مي نهند
    تا چو نخل دار از خود برگ و بار افشانده ايم
  • اشک ما را نيست جز دامان خود سرمنزلي
    تخم خود از بي زميني در کنار افشانده ايم
  • باشد از آهن دلان صائب گشاد کار ما
    تخم خود در سنگ ما همچون شرار افشانده ايم
  • چون سبو در خون چندين ساغر مي رفته ايم
    تا ز روي چشم او گرد خمار افشانده ايم
  • سيل بي زنهار رحمت کو، که چون سنگ نشان
    روزگاري شد که در دامان صحرا مانده ايم
  • گر چه صائب در نخستين منزليم از راه عشق
    بر نمي آيد نفس از ما ز بس وا مانده ايم
  • جاي نيش تازه اي وا کرده ايم از شوق درد
    در بيابان طلب خاري گر از پا کنده ايم
  • در چنين بحري که موجش مي ربايد کوه را
    کشتي بي لنگر خود چون حباب افکنده ايم
  • روزگاري در رگ جان پيچ و تاب افکنده ايم
    تا ز روي شاهد معني نقاب افکنده ايم
  • همره کاهل گراني مي برد از پاي سعي
    سيل را در ره مکرر از شتاب افکنده ايم
  • هيچ کس در خاکساري نيست چون ما خوش عنان
    چشم پيش پاي مردم چون رکاب افکنده ايم