167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • عندليبي را دهن پر زر نکردم در بهار
    عاقبت چون گل به کوري خرج آتش شد زرم
  • من که بودم از سبک مغزان دريا چون حباب
    از گراني غوطه زد در کاسه زانو سرم
  • گرچه مي دارم به سيلي سرخ روي خويش را
    مي شود چون لاله خون مرده مي در ساغرم
  • نيست امروز از جنون اين شور و غوغا بر سرم
    در حريم غنچه زد چون لاله سودا بر سرم
  • ريزش ابر آورد در خنده ما را همچو برق
    صحبت ما مي شود از گريه مستانه گرم
  • من که عالمگير مي گردم ز طوفان چون تنور
    در دهانم خاک اگر نان تن آساني خورم
  • مي کنم در کار ساحل اين کهن تابوت را
    تا به کي سيلي درين درياي طوفاني خورم
  • نعل هرکس را که شوق کعبه در آتش گذاشت
    جاي چون مژگان دهد خارمغيلان را به چشم
  • سرو سيم اندام من تا در گلستان جلوه کرد
    شاخ گل شد ميل آتش عندليبان را به چشم
  • از شکر خند تو مي ريزد نمک در چشم خواب
    گر چه صبح نوبهاران خواب مي آرد به چشم
  • صرف گردد باده ممزوج در پيمانه ات
    بس که رخسارت قدح را آب مي آرد به چشم
  • بس که خوار وزار شد در روزگار حسن تو
    ديدن خورشيد تابان آب مي آرد به چشم
  • بس که شد در روزگار حسن او خورشيد خوار
    اشک گرم از ديدنش بي اختيار آيد به چشم
  • در سر کويي که خورشيد ست يک خونين جگر
    نيست ممکن صائب بي اعتبار آيد به چشم
  • سرو چون با آن قد استاده مي آيد به چشم
    سايه در زير پا افتاده مي آيد به چشم
  • ديده هر کس که حيوان نيست در بحر وجود
    کشتي از دست لنگر داده مي آيد به چشم
  • باده خون دل بود در ديده غم ديدگان
    بيغمان را خون دل چون باده مي آيد به چشم
  • بس که گردون سيه دل تلخ رو افتاده است
    صبح خندانش در نگشاده مي آيد به چشم
  • عزم صادق بي نيازست از دليل ورهنما
    سيل را در قطع ره کي جاده مي آيد به چشم
  • صحبت من در نمي گيرد به کاهل مشربان
    هر نفس چون بحر، دامن از کف ساحل کشم
  • تا کمر دل در غبار جسم پنهان گشته است
    کو چنان دستي که اين آيينه را از گل کشم
  • من که ديدم بارها از رخنه دل کعبه را
    خاک در چشمم اگر دست از رکاب دل کشم
  • در قناعت از صدف کمتر چرا باشد کسي
    مي ربايم قطره اي و سر به دريا مي کشم
  • در پناه اهل عزلت مي گريزم چند گاه
    پرده اي بر روي خود از بال عنقا مي کشم
  • مي زنم هر دم به دل نقش اميد تازه اي
    خامه اي در دست دارم نقش عنقا مي کشم