167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • باغ جنت را که تنگ است آسمان بر جلوه اش
    سر به زير بال بردم در ته پر يافتم
  • خضر با عمر ابد از چشمه حيوان نيافت
    آنچه من در يک دم از شمشير قاتل يافتم
  • از گرفتاران اين گلشن چه مي پرسي که من
    همچو سرو آزادگان را پاي در گل يافتم
  • اين زمان در کعبه چون سنگ نشانم بيخبر
    من که فيض کعبه از سنگ نشان مي يافتم
  • سفلگان در نعمت از منعم نمي آرند ياد
    چون سبو خالي شد ازمي مي شود جوياي خم
  • مذهب و مشرب به هم آميختن حق من است
    مي فشانم گرد راه کعبه را در پاي خم
  • تنگ ظرفي را چو مينا بر کنار طاق نه
    کوه تمکين شو که در ميخانه گيري جاي خم
  • در حريم سينه ام هر جا نفس پا مي نهد
    کاروان زخم افتاده است بر بالاي زخم
  • رشته پرواز من چون سبزه خوابيده بود
    در هواي سرو او چندان که بال و پر زدم
  • صبح محشر عاجز از ترتيب اوراق من است
    بس که خود را در سراغ او به يکديگر زدم
  • شد دلم از خانه بي روزن گردون سياه
    همچو آه از رخنه دل عاقبت بر در زدم
  • تنگ گيري بر من اي گردون عاجز کش بس است
    سوختم از بس نفس در زير خاکستر زدم
  • بي تو رضوانم به سير گلشن فردوس برد
    ناله اي کردم که آتش در دل کوثر زدم
  • تلخي گفتار بر من زندگي را تلخ داشت
    لب ز حرف تلخ شستم غوطه در شکر زدم
  • مي دواندم ريشه در دل قاتل بيرحم را
    زير تيغش پيچ وتابي گر چو جوهر مي زدم
  • اين که کردم حلقه درها دو چشم خويش را
    کاش دل را حلقه اميد بر در مي زدم
  • جلوه لشکر تن تنها کند در ديده ام
    من که تنها چون علم بر قلب لشکر مي زدم
  • چون شرر بر نقد جان مي لرزم از آهن دلان
    در ته سنگ ملامت گرچه نا پيدا شدم
  • بر سر هر برگ مي لرزد دل بي حاصلم
    گرچه در آزادگي چون سرو پا بر جا شدم
  • در شکستم هر خم طاقي ميان بسته اي است
    تا تهي از باده گلرنگ چون مينا شدم
  • در کنار لاله و گل دارم آتش زيرپا
    تا چو شبنم با خبر از عالم بالا شدم
  • عشق بر هر کس که زورآورد من گشتم خراب
    سيل در هر کجا که پا افشرد من ويران شدم
  • تابع خورشيد باشد سايه در سير و سکون
    چون تو هر جايي شدي من نيز هر جايي شدم
  • نيستم فارغ ز پيچ و تاب از شرمندگي
    تا علم چون سرو در گلشن به رعنايي شدم
  • گفتم از مي گرد کلفت را فرو شويم زدل
    مي چو داغ لاله خون مرده شد در ساغرم