167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • در چارماهه خدمت خود در طريق صدق
    صد ساله راه بيشتر آمد ز همگنان
  • در کمان تير جان شکار بود
    در کمين مرگ ناگهان باشد
  • اي فدايت هرچه موجود است در روي زمين
    وي نثارت هرچه موقوفست در بطن زمان
  • در رزم از هزار چه رستم عجب بود
    کارند در مقابل يک حمله تو تاب
  • در خجلت است از دل بخشنده ات محيط
    در شرمساري از کف پاشنده ات سحاب
  • آسياهائي به خون آورده در گردش که حق
    در جهادش داده ميراث از اميرالمؤمنين
  • روم از شور ظهورش چون بود جائي که هست
    او در آذربايجان غوغاش در اقليم چين
  • کرد مسيحا اگر در بدن مرده روح
    در جسد ملک کرد افعي رمح تو جان
  • پادشهان در جهان حکم روان تا کنند
    پاي جهان گرد باد حکم تو را در جهان
  • من که زبان جهان در ازلم شد لقب
    در صفتش خويش را يافتم الکن زبان
  • دمي که در طلب نظم بنده حکم معلي
    به من رساند در ابلاغ اهتمام نمائي
  • ز انسان که گرگ در غنم افتد غنيم وار
    در لشکر حواس من افکنده انقلاب
  • دهرم به حال مرگ نشانداست در حيات
    دورم شراب شيب چشانده است در شباب
  • در جنب فر معجر ادني کنيز او
    آرد شکوه افسر قيصر که در حساب
  • تا در دعا تضرع والحاح سائلان
    در جنبش آورد به اجابت لب جواب
  • صيت انصاف تو چون آبروان در اطراف
    ذکر الطاف تو چون باد وزان در اقطار
  • نيست در گوشه باغم متميز در گوش
    بانگ زاغ و زغن و نغمه قمري و هزار
  • سپهر بر در او در مراتب خدمت
    نخست پايه به سلطان چهارم ايوان داد
  • گهي ز کيد اعادي دلم در انديشه
    که منزوي شده بر روي خلق بندد در
  • در بطن پشه پيل تواند شدن مقيم
    گنجد اگر سکون تو در ساحت مکان
  • در سلک نظم از سر فکرت کشيدمي
    صد در که کس نيافتي اندر هزار کان
  • گر مرگ امان دهد بفرستم به درگهت
    هر در که مانده در صدف آخرالزمان
  • خلق در طوف درت مرغ بقا صيد کنند
    در حرم گرچه مجوز نبود صيد از حاج
  • در پناهش متحصن ز ممالک صد ملک
    در سپاهش متمکن ز ملايک صد لک
  • که در چشم کياست بس گران مقدار مي آيد
    سبک وزن است سنگ پادشاهي در ترازويش