167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نيست صائب غير آه نا اميدي خوشه اش
    تخم اميدي که من در شوره زار افکنده ام
  • مدتي چون غنچه در خون جگر پيچيده ام
    تا درين گلزار چون گل يک دهن خنديده ام
  • شعله بي مايه ام با خار و خس در دارو گير
    خورده ام صد زخم تايک پيرهن باليده ام
  • تا چو مي صائب کلامم پخته و رنگين شده است
    در حريم سينه خم سالها جوشيده ام
  • مي کند در پيش پا ديدن نگاهم کوتهي
    بس که از شرم غدار او نظر دزديده ام
  • سالها در پرده دل خون خود را خورده ام
    تا درين گلزار چون گل يک دهن خنديده ام
  • کي پريشان مي کند خواب اجل صائب مرا
    من که در بيداري اين خواب پريشان ديده ام
  • چشم آن دارم که دامان مرا پر گل کند
    پاي پرخاري که در دامان تر پيچيده ام
  • پيش چشم من سواد شهر خون مرده اي است
    نقش خود چون لاله در دامان صحرا ديده ام
  • تيغ اگر از آسمان بر فرق من باريده است
    خار در چشمم اگر هرگز به بالا ديده ام
  • در کنار گل چو شبنم خار دارم زير پا
    روي گرمي تا ازان خورشيد سيما ديده ام
  • نشاه صهباي عشرت را نمي دانم که چيست
    خوشه اي از دور در دست ثريا ديده ام
  • نيست صائب هيچ کس در خرده بيني همچو من
    صد سواد اعظم از خال سويدا ديده ام
  • گر بگويم خواب شيرين تلخ بر مردم شود
    آنقدر فيضي که من در پرده شب ديده ام
  • پاي لغز صد هزاران عاشق لب تشنه است
    چاه سيميني که من در سيب غبغب ديده ام
  • چون به تلخي نگذرانم روزگار خويش را
    من که نوش خلق را در نيش عقرب ديده ام
  • به که مهر خامشي بر لب زنم اظهار را
    من که صائب قتل خود در عرض مطلب ديده ام
  • نيست چون شبنم مرا مانع کسي از قرب گل
    از ادب من حلقه بيرون در گرديده ام
  • بيخودي چون غنچه در من دست و دل نگذاشته است
    مي کند باد سحر گاهي گريبان پاره ام
  • پيشتر زان کز شفق رنگين شود جام هلال
    کاسه در خون جگر مي زد دل خونخواره ام
  • زخم من در آرزوي مشک مي غلطد به خون
    بهر نو خطان گريبان مي درد نظاره ام
  • چشم من صائب به روي نوخطان واکرده اند
    ماه را کي در نظر مي آورد نظاره ام
  • غوطه در خون زد سپهر از ناخن انديشه ام
    بيستون يک دانه ياقوت شد از تيشه ام
  • آن سبکدستم که چون در بيستون رو آورم
    چون سپند از جاي خيزد پيش پاي تيشه ام
  • تا چه گلها سايه ام در دامن گردون کند
    کوچه باغ خلد شد مغز زمين از ريشه ام