167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • خفظ اندازه محال است توان در مي کرد
    چون به صد بوسه شوم زان لب ميگون قانع؟
  • حرفهاي راست را چون تير در دل بشکنم
    اين خدنگ راست رو را از کمان دارم دريغ
  • صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف
    گريه ها از آب گوهر درگلو دارد صدف
  • درتن خاکي دل پر خون چه دست و پا زند؟
    چون تواند بال وپر واکرد دريا در صدف؟
  • بر يتيمان از در و ديوار مي بارد ملال
    مي نشيند گرد گوهر را به سيما درصدف
  • از حديث پوچ مي بالد به خود چندين حباب
    آه اگر مي داشت دراين بادپيما در صدف
  • سنگ ميزان يوسف از قحط خريداران شده است
    گوهر ما از گرانقدري است بر جا در صدف
  • لب گشودن رخنه در جمعيت دل کردن است
    مي شود مفلس ز گوهر، چون شود خندان صدف
  • در وطن تن ده به ناکامي که نتوان پاک کرد
    ازگهر گرد يتيمي را به دامان صدف
  • تخم راز عشق را در خاک کردن مشکل است
    چون شرر از سنگ بيرون مي جهد اسرار عشق
  • عاشق و انديشه از زخم زبان، حرفي است اين
    مي کند خون در جگر الماس را ناسور عشق
  • از دلم هر پاره اي چون گل به راهي مي رود
    برق دايم تيغ بازي مي کند در طور عشق
  • يک سيه خانه است در سرتاسر صحراي عقل
    کعبه اي سرگشته مي گردد به هر فرسنگ عشق
  • در سر شوريده ما عقل سودا مي شود
    مي کند عنبر کف بي مغز را درياي عشق
  • در وصال و هجر صائب اضطراب دل يکي است
    هيچ جا لنگر نمي گيرد به خود درياي عشق
  • در حريم خاک اگر با مرگ هم بستر شوي
    به که باشي زنده جاويد جان داروي خلق
  • تا دم آبي ز جوي بي نيازي خورده ام
    تيغ سيراب است در خلق من آب جوي خلق
  • بر زبان چند آوري چون تير حرف راست را
    تيغ کج در دست دارد گوشه ابروي خلق
  • چون نريزد از بن هر موي من سيلاب خون؟
    نشتري در آستين دارد نهان هر موي خلق
  • که را زهره است راز عشق را در دل نگه دارد؟
    صدف را سينه چاک آرد به ساحل گوهر عاشق
  • به داغ تازه اي هر لحظه مي سوزد دل گرمم
    برآتش هست عودي روز و شب در مجمر
  • چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟
    چون فلک در دل خود آبله ها دارد عشق
  • گر چه در پرده غيب است نهان خورشيدش
    ذره اي چون فلک بي سرو پا دارد عشق
  • در دل خلد چو تير قضا هر اداي خلق
    رحم است بر کسي که شود آشناي خلق
  • عيب مي گردد هنر در ديده هاي پاک بين
    نور ماه ناقص از روزن تمام افتد به خاک