نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
گر چه از سنگدلان است،ز خوي تو شده است
چون شرر
در
جگر سنگ گريزان آتش
شبنم از لاله و گل نعل
در
آتش دارد
که نظر آب دهد چون عرق از رخسارش
پسته مي گشت نهان
در
دل شکر دايم
چون نهان شد به خط سبز لب چون شکرش؟
از گل آتش به ته پا بود آن را که بود
همچو شبنم سفر عالم بالا
در
پيش
رفته پايم به گل از پرتو چشم تر خويش
نخل شمعم که بود ريشه من
در
سر خويش
چه فتاده است
در
انديشه سامان باشم؟
من که چون شاخ گل از خويش ندانم سر خويش
چنين که گم شده
در
زلف پاي تا به سرش
به پيچ و تاب توان يافتن مگر کمرش
مهل که فاصله
در
دور مي شود زنهار
که صيقل دل تيره است عيش بر سر عيش
از پيچ و تاب رشته به وصل گهر رسيد
در
عين بحر، موجه پرپيچ و تاب باش
قدر تو کم چرا بود از قدر ديگران؟
از خود زياده از همه کس
در
حجاب باش
در
نوش و نيش کن به حريفان موافقت
با هر که هم پياله شدي،هم خمار باش
آن را که دربساط چو گل هست خرده اي
در
دست صد کس است گريبان پاره اش
سروي است قامت تو که ازجاي مي کند
در
هر دلي که پنجه فرو برد ريشه اش
وقت ساقي خوش که
در
يک دم کند ماه تمام
از مي روشن هلال جام را شام نشاط
به اين خاک مراد اميدها را وعده مي دادم
ندانستم نمک
در
ديده ام ريزد غبار خط
کند از سر کشي هرخون که
در
دل زلف، عاشق را
تلافي مي کند آخر نسيم مشکبار خط
تبسم مي کني چون برق بي پروا، نمي داني
که دارد گريه ها
در
آستين ابربهار خط
تو هر قدر که دلت مي کشد سؤال بکن
که چرخ سفله کريم است
در
جواب غلط
در
فلاخن مي نهد برق تجلي طور را
کوه را چون ابر مي سازد سبک جولان سماع
رقص هر جا هست باغ و بوستان
در
کار نيست
بزم را از نونهالان مي کند بستان سماع
گر چه هر يک
در
مقامي لاف يکتايي زنند
چون براه افتند چون ريگ روان گردند جمع
چون صدف
در
پرده هاي دل نهفتم اشک را
گوهر خود را به هر بيدرد ننمودم چو شمع
روزي من بردل اين تنگ چشمان بار بود
گرچه
در
محفل زبان برخاک مي سودم چو شمع
مي شمارم بوي پيراهن نسيم صبح را
من که دايم از فروغ خود
در
آزارم چو شمع
گر چه
در
ظاهر ز من محراب و منبر روشن است
صد کمر زنار زير خرقه دارم همچو شمع
صفحه قبل
1
...
6052
6053
6054
6055
6056
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن