نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
هر شاخ گل خدنگ به خون آب داده اي است
خونش به گردن است که
در
بوستان رود
در
کاهش وجود به جان سعي مي کند
چون خامه هر که از پي گفتار مي رود
مي
در
پياله کن که گل و لاله مي رود
اين کاروان چو شعله جواله مي رود
از دل مجو قرار که آن خوش خرام را
پاي
در
خواب رفته ز دنباله مي رود
صائب چو هيچ کس به سخن دل نمي دهد
در
شوره زار کس گهر افشان چرا شود
آيينه خانه اي است خموشي که هر چه هست
بي گفتگو تمام
در
او جلوه گر شود
اين بيغمي که
در
دل سنگين توست فرش
از زور خنده چشم تو مشکل که تر شود
تلخي نمي کشد چو صدف
در
ميان بحر
قانع ز ابر هر که به آب گهر شود
در
وجه کيميا زر خود خرج کردن است
هر خرده اي که صرف مي ناب مي شود
غفلت ز بس که
در
جگرم ريشه کرده است
صائب نمک به ديده من خواب مي شود
از مي چو آن غزال، سيه مست مي شود
در
جلوه هر که بيندش از دست مي شود
هر کس که ديد سرو ترا
در
خرام ناز
از پا اگر نمي فتد از دست مي شود
لعل تو چون به خنده گهربار مي شود
اين نه صدف پر از
در
شهوار مي شود
در
چشم بلبلي که کشد سر به زير بال
عالم تمام يک گل بي خار مي شود
شيرين نشد ز بخت سيه عيش تلخ من
در
خاک هند اگر چه شکر سبز مي شود
تلخي که نوش جان کني آن را، شود شکر
نيشي که
در
جگر شکني نوش مي شود
چون شاخ گل ز خانه زين شعله مي کشد
خوني که
در
رکاب تو پامال مي شود
بعد از هزار سال که يک وعده کرده اي
در
عذر لنگ پا نفشاري چه مي شود
نتوان به پاي سعي به کنه جهان رسيد
در
خويش هر که گشت جهان ديده مي شود
در
عشق شو چو سرو و صنوبر تمام دل
کاين کار دلخوري است، به يک دل نمي شود
اين تنگيي که
در
دل من خانه کرده است
قانع ز من به چاک گريبان نمي شود
در
زير تيغ هر که سري باز کرده است
مشکل که تن به سايه بال هما دهد
يک عمر
در
فراق تو خون خورده ايم ما
يک روز وصل داد دل ما کجا دهد
در
عهد ما که قحط نسيم مروت است
جز آه کيست خانه دل ما را صفا دهد
از جسم نيست ذوق سفر جان خسته را
چون مرغ پر شکسته که تن
در
قفس دهد
صفحه قبل
1
...
6042
6043
6044
6045
6046
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن