نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان صائب
بس که
در
سينه من تير پي تير آيد
نفس از دل چو کشم ناله زنجير آيد
بي خبر از
در
من يار مگر باز آيد
ور نه آن صبر که دارد که خبر باز آيد؟
در
تماشاي تو از کار دل خونشده ام
نه چنان رفت که ديگر ز سفر باز آيد
زان خوشم با دل صد چاک که آن سرو روان
هر نفس
در
دلم از راه دگر باز آيد
چه بهشتي است که تا پاي
در
آن کوي نهم
يارم از خانه برون دست و گريبان آيد
غفلت از تشنه لبي سوخت مرا
در
جايي
که به ناخن ز زمين آب برون مي آيد
ماه
در
زير سپر مي شود از هاله نهان
هر شبي کان مه شبگرد برون مي آيد
سنگ
در
دامن اطفال به رقص آمده است
مي توان يافت که ديوانه به حي مي آيد
خشم ماري است که سر کوفته مي بايد داشت
حرص موري است که
در
زير زمين مي بايد
سنگ را گريه به جان سختي فرهاد آيد
آن نه چشمه است که
در
کوه و کمر مي گريد
جاي رحم است بر آن مغز که
در
بزم وجود
از دل سوخته اي بوي کبابي نکشيد
جمع کن خاطر از آيينه که آن روشندل
آنچه
در
روي تو گويد ز قفا مي گويد
دل بي عشق چه
در
سينه نگه داشته ايد؟
بر سرش جان بگذاريد و به قصاب دهيد
ز بيم هجر شب وصل من به ناله گذشت
که
در
بهار کند بلبل از خزان فرياد
اگر چو غنچه مرا صد زبان بود
در
کام
حجاب عشق تو بر هم گه بيان تابد
چنين که شرم گرفته است
در
ميان او را
کجا رهش به غلط بر مقام ما افتد؟
به تلخ و شور چو زمزم کسي که قانع شد
چو کعبه
در
نظر خلق محترم گردد
چه فکرهاي لطيف است اين دگر صائب
که گل ز شرم تو
در
غنچه آب مي گردد
ازان نگاه تو چون تير مي خلد
در
دل
که گرد آن مژه هاي بلند مي گردد
سري که
در
ره او بي کلاه مي گردد
فلک سوار چو خورشيد و ماه مي گردد
ز بس که شکوه خونين به روي هم فرش است
چو غنچه
در
دهن من زبان نمي گردد
ازين چه سود که ديوار باغ افتاده است؟
که شرم عشق همان
در
به روي من بندد
ز رشک آبله پا دلم پر از خون است
که آب
در
گره از بهر خار مي بندد
ترحم است درين بوستان بر آن طاوس
که چشم بد ز پر و بال
در
قفا دارد
ز بس که محو شدم
در
نظاره قاتل
نشد که زخم من از تيغ آب بر دارد
صفحه قبل
1
...
6038
6039
6040
6041
6042
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن